دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

مشخصات بلاگ

برای معرفی کتاب فیلم و سایر چیزها

آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

شعر طنز امروز با تو زنده است

دوشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۲، ۱۱:۱۱ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


دیگه دلم ترکید از بس کتاب معرفی نکردم

یکی از کسانی که دلبری کرده از من (هوق) تو شعر اجتماعی بی گمان ابوالفضل زرویی نصرآباد استاد بزرگ مثنوی و ترانه ی اجتماعیِ. آنهم با یک طنز عالی.


  


این آدم خوب و متعهد است و زبانی سالم و روان دارد و به همین دلیل کارها و شعر هاش خوش به دل می نشیند و تلنگرهای عمیقی میزند.


اصل مطلب

ماه به روایت آه

رفوزه ها

حدیث قند

غلاغه به خونه ش نرسید

افسانه های امروزی

تذکره المقامات

در حلقه ی رندان


اینها بخشی از کتابهای زیبا و وزین ابوالفضل خان نصرآباد است


ابوالفضل زرویی نصرآباد ؛ شاعر،پژوهشگر و طنزپرداز
متولد ۱۵ اردیبهشت ۱۳۴۸تهران
کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی
آغاز به کار مطبوعاتی و فرهنگی از سال ۱۳۶۸
همکاری با نشریات: گل آقا، همشهری، جام جم، ایرانیان، انتخاب، زن، مهر، کیهان ورزشی، بانو، جستجو، عروس، تماشاگران و…
اسامی مستعار: ملانصرالدین، چغندر میرزا، ننه قمر، کلثوم ننه، آمیز ممتقی، میرزا یحیی، عبدل،…
(توضیح: نامبرده، پای بعضی نوشته‌هایش در همشهری از اثر انگشت نیز استفاده کرده است.)



یکی از شعرهایش را که دیروز با صدای خودش شنیدم را برایتان انتخاب کرده ام که امیدوارم خوشتون بیاد.


بشین عزیز، پرت و پلا نگو مرد!
این مدلی نمی‌شه عاشقی کرد

 تو هر دلی یه عشق، موندگاره
آدم که بیشتر از یه دل نداره
 
درسته، ‌دیگه توی شهر ما نیست
دلی که مثل کاروانسرا نیست
 
بازم همون دلای بچگی‌مون
دلای باصفای بچگی‌مون
 
یه چیز می‌گم، ایشالا دلخور نشین:
«قربون اون دلای‌تک‌سرنشین!»

این روزا عمر عاشقی دو روزه
ایشالا پیر عاشقی بسوزه

بلا به دور از این دلای عاشق
که جمعه عاشقند و شنبه فارغ!

گذاشته روی میز من، یه پوشه
که اسم عشق‌های بنده توشه

زری، پری، سکینه، زهره، سارا
وجیهه و ملیحه و ثریا

نگین و نازی و شهین و نسرین
مهین و مهری و پرند و پروین

چهارده فرشته و سه اختر
دو لیلی و سه اشرف و دو آذر

سفید و سبزه، گندمی و زاغی
بلوند و قهوه‌ای و پرکلاغی ...

هزار خانمند توی این لیست
با عده‌ای که اسم‌شون یادم نیست!

گذشت دوره‌ای که ما یکی بود
خدا و عشق آدما یکی بود

نامه مجنون به حضور لیلی
می‌رسه اینترنتی و ایمیلی!

شیرین می‌ره می‌شینه پیش فرهاد
روی چمن تو پارک بهجت‌آباد

زلفای رودابه دیگه بلند نیست
پله که هس، نیازی به کمند نیست
 
تو کوچه،‌ غوغا می‌کنند و دعوا
چهار تا یوسف سر یک زلیخا!

نگاه عاشقانه بی‌فروغه
اگر می‌گن: «عاشقتم»، دروغه

تو کوچه‌های غربی صناعت
عشقو گرفتن از شما جماعت

کجا شد اون ظرافت و کرشمه
نگاه دزدکی کنار چشمه؟

کجا شد اون به شونه تکیه کردن
کنار جوب آب، گریه کردن

دلای بی‌افاده یادش به خیر
دخترکای ساده یادش به خیر

من از رکود عشق در خروشم
اگر دروغ می‌گم، بزن تو گوشم
 
تو قلب هیشکی عشق بی‌ریا نیست
حجب و حیا تو چشم آدما نیست
 
کشته دلبرند و ارتباطش
فقط برای برخی از نکاتش!

پرنده پر، کلاغه پر، صفا پر
صداقت از وجود آدما، پر

دلا! قسم بخور، اگر که مردی
که دیگه گرد عاشقی نگردی
 
ما توی صحبت رک و راستیم داداش
عشق اگه اینه، ما نخواستیم داداش

حال کذایی به شما ارزونی
عشق‌ریایی به شما ارزونی



خواندن کتابهای او دل می خواهد و حال خوش و لذت ببرید از خوانش آثارش

به امید خدا


  • مجید شفیعی

نظرات (۲۷)

  • گلاره امیری
  • کاملا" مشخصه که اخیرا" درباره ی اظهار نظر هاتون از کسی کمک می گیرید؛استدلال هاتون با اوایل خیلی فرق کرده...(حالا چه دانشجوی فیزیک چه هر کس دیگه).... :)
    من تا به حال اصطلاح "مغالطه ی عقب نشینی" رو ندیدم و نشنیدم! ولی اهل سفسطه نیستم و با سند و مدرک حرف میزنم...دیگه خود دانید...
    فکر می کنم در متنی که براتون نوشتم جواب همه ی سوالاتون هست؛اگر بدانید.... :)
    علاوه بر اون،کتاب "جهان هولوگرافیک"(نظریه ای برای توضیح توانایی های فراطبیعی ذهن و اسرار ناشناخته ی مغز و جسم) نوشته مایکل تالبوت و ترجمه داریوش مهرجویی،انتشارت هرمس رو بهتون معرفی می کنم.
    توی نت هم اگه بگردین،مطلب زیاد هست درباره نظریه نسبیت اینشتین...
    مثلا" اینا:
    http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=188245


    http://konjkav.com/articles/10142-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D9%8A%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D9%8A%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%B4%D8%AA%D9%8A%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86%D9%8A-%D8%AF%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%8A%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%AF.html



    http://www.pazhoheshkade.ir/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%9F/



    http://hamshahrionline.ir/details/44116
    پاسخ:
    سلام

    نه از کسی کمک نگرفتم و فقط تو چیزی که زیاد وارد نبودم رفتم پیش کسی که خوره ی این بحثاث، بحث رو برای خودم واضح کردم. من تو ابتدای بحث بیشتر گوش کننده بودم و چون اونجا کلیات مطرح شد و من دیدم شما اهل مطالعه هستید و دقت نظر، هم خوشم اومد و هم نقطه نظراتی رو دیدم که تا حالا ندیده بودم و برای همین به شنیدن اکتفا کردم و الان در حال مراجعه به اطلاعاتم هستم و فراخوانی چیزهایی که بعضا از مطالعه شون 10 سال گذشته و باید دوباره باز بینیشون کنم و برای همین یه مقدار زمان میبره.


    مغالطه رو معمولا آدم استفاده میکنه و اسمش رو لزومی نداره بدونه تا بتونه ازش استفاده کنه
    اهل سفسته که حتما نیستید ولی تو مورد خاصی که عرض شد این مغالطه رو انجام داده بودید

    ممنون از معرفی منابع تون
    خیلی برام جالب بود که یه کتاب فنی و جدی تو مسئله ی فیزیک و فلسفه رو یه کارگردان سینما ترجمه کرده. کتاب رو دیدمش و تورق کردم و همین،،،،، متاسفم که از نام یه کارگردان برای جا انداختن یه کتاب بهره برداری شده
    من یه کار ضعیف از آقای مهرجویی سراغ دارم که به صورت سفارشی برای یک شرکت کره ای ساخت بود!!!! درباره ی انفجارهای هسته ای و تخریب طبیعت و جالب بود برام آقایونی که سفارشی ساز نیستند چطور به سفارشهای این گونه ای خوب پاسخ میدن.

    باز هم ممنون از معرفیتون به کتاب و منابع ذکر شده حتما سر میزنم
    :)

  • گلاره امیری
  • سلام.این بحث برای من جز عصبی شدن فایده ای نداره...دوست ندارم بیشتر از این کشش بدم؛اما خلاصه ای از فصل21 کتاب "مقدمات نوروسایکولوژِی"نوشته دکتر داود معظمی رو براتون می نویسم؛
    "در اوایل قرن20 نظریه نسبیت اینشتین اساس فیزیک نیوتونی را در هم شکست؛از دستاوردهای این نظریه آن است که:
    1.فضا دیگر سه بعدی فرض نمیشود و زمان ماهیت مجزایی ندارد؛بلکه هردوی اینها مفهوم جدیدی بنام"جایگاه"پیدا می کنند(یعنی همه چیز فقط از سه بعد طول،عرض و ارتفاع تشکیل نشده؛بعد چهارمی هم هست بنام زمان-مکان)
    2.زمان بدون مکان و مکان بدون زمان،وجود ندارند و چیزی بنام گذشت زمان در جهان مفهنوم ندارد.زمان نه تنها به صورت یک منحنی خطی پیش نمی رود؛بلکه مطلق هم نیست و نسبی است.
    3.دو ناظر مختلف که تحت تاثیر دو سرعت متفاوت هستند؛زمان برایشان دو مفهوم متفاوت خواهد داشت و حتی ممکن است دو واقعه از نظر این دو ناظر،یکی مقدم بر دیگری و بالعکس اتفاق بیفتد.
    4.بنابراین تمام اندازه گیری هایی که زمان یا مکان در آنها نقشی دارد،مفهوم مطلق خود را از دست می دهند؛چون زمان به ناظر بستگی دارد.
    5.ابعاد یک شیء مقدار ثابتی نیستند و بستگی به سرعت آن شیء و سرعت ناظر دارند.
    6.ماده و انرژی یکی هستند و ماده چیزی نیست جز انرژی تغییرشکل یافته.
    7.نیروی جاذبه باعث خمیدگی در زمان و مکان میشود یعنی هندسه اقلیدسی در چنین جایگاه خمیده ای فاقد ارزش و اعتبار است.
    ماکس پلانک در سال1900 پایه انقلاب کوآنتوم را گذاشت.وی کشف کرد که انرژی حرارتی تشعشعی به صورت مداوم پخش نمیشود بلکه به صورت دسته های انرژی یا کوآنتا منشر می گردد.(کوآنتا جمع کوآنتوم است)نور همچنین می تواند هم به صورت موج و هم به صورت ذره باشد.
    با پیشرفت فیزیک کوآنتوم و مکانیک کوآنتوم دانشمندان متوجه شدند کوچکترین ذرات ماده،اتم که شامل یک هسته و الکترونهای اطراف آن باشد نیست؛بلکه ذرات بسیار زیادی مانند مزونهای مختلف،بار یونهای مختلف،موئون،نوترینو و....(ذرات بنیادی)را تشکیل می دهند.این ذرات همگی قابل تبدیل به یکدیگر هستند و ماهیت دوگانه دارند؛یعنی هم موج هستند و هم ذره.(بسته به اینکه ناظر بخواهد چه بیند؟)به عبارت دیگر،جهان نمیتواند به اجزای بنیادی تجزیه شود و تمام عالم همچون یک کل جدایی ناپذیر است.در فیزیک مدرن این مفهوم به نظریه کل نگری موسوم است که نیلز بوهر و هایزنبرگ آن را پیشنهاد کردند و کاملا" فلسفه نیوتونی و دکارتی را نفی می نماید.اینشتین معتقد بود که دنیا از میدانهایی تشکیل شده است که تابع قوانین نسبیت هستند؛هرچیزی که قبل از این با عنوان ذره فیزیکی از آن یاد میشد،به نظر اینشتین یک میدان الکترومنیتیک است که به صوت ناگهانی در فضا ختم نمیشود؛بلکه با کاهش شدت،در فضای زیادی پخش میگردد.در مواقعی که دو میدان به هم نزدیک شوند،میدان واحدی تشکیل میشود که شباهتی به میدانهای تشکیل دهند خود ندارد.هیچ میدانی که تحت تاثیر میدانهای دیگر نباشد وجود ندارد و تمام دنیا یک میدان واحد بزرگ است که اینشتین آن را میدان واحد جهانی نامید.نکته بسیار مهم دیگر در فیزیک زیراتمی آن است که رفتار ذرات بنیادی به ناظر بستگی دارد؛یعنی وجود خود ناظر باعث تغییر رفتار ذرات بنیادی میشود.در حالی که در فیزیک نیوتونی،واقعیات مستقل از ما هستند،در فیزیک کوآنتومی،واقعیات به ما بستگی دارند.اگر ناظر را از فیزیک کوآنتومی حذف کنیم،آنچه باقی می ماند هرج و مرج خواهد بود.فیزیک کوآنتوم بیانگر دنیای غریبی است که در آن:
    1.ناده به صورت یقین وجود ندارد؛بلکه گاهی "تمایل به وجود" نشان میدهد.
    2.قوانین نیوتونی فقط در حیطه ی محدود و خاصی قابل استفاده می باشند و جهان شمول نیستند
    3.روابط ثابتی بین پدید های فیزیکی وجود ندارد چون ناظر در این روابط اثر میگذارد
    4.زمان و مکان پدیده های مطلقی نیستند
    5.زمان و مکان در حضور جرم دچار انحنا میشوند
    6.نور هم ذره است و هم موج،برحسب اینکه ناظر چه بخواهد
    7.دو موجود هرچقدر که از یکدیگر دور باشند،با یکدیگر در ارتباطند
    8.تمام دنیا باید به منزله ی یک کل واحد در نظر گرفته شود
    هولوگرافی
    در سال 1965 دو فیزیکدان برای اولین بار توانستند با استفاده از اشعه لیزر یک تصویر هولوگرافیک ثبت نمایند.اگر به قسمتی از این تصویر،(و نه کل آن)لیزر تابانده شود،باز هم همان تصویر سه بعدی،ه صورت کامل ولی با ابعاد کوچکتر دیده میشود.مطابق نظریه دیوید بوهم،جهان مانند یک تصویر هولوگرافیک است و هریک از اجزای آن به نوبه خود مانند تمام جهان است.جهان یک مجموعه واحد و غیرقابل تجزیه است و نمیتوان اشیا،انسانها و اتفاقات را به صورت مجزا و مجرد محسوب کنیم؛بلکه هر واقعه ای اعم از فردی،سیاسی،اجتماعی،علمی و طبیعی  را باید در ارتباط با هم بررسی کرد و هر یک از این وقایع تمام دنیا را کم و بیش متاثر میسازد.زمان نیز هولوگرافیک است یعنی ما در همه جا و همه وقت حضور داریم.و مغز نیز به صورت هولوگرافیک کار میکند و هر نورون حاوی تمام اطلاعات مغز است .در دهه 1920 دو جنین شناس بنامهای الکساندر گورویچ و پل ویس نظریه میدان شکل ساز را مطرح کردند.به عقیده روپرت شلدریک تمام موجودات نه تنها از ماده و انرژی،بلکه از یک میدان سازمان دهنده نامریی تشکیل شده اندکه تاثر این میدان نامحدود است و در هر فاصله ای شدت اثرش تغییر نمیکند.میدانهای هم شکل میتوانند بیشتر دی یکدیگر اثر بگذارند.این رزونانس مورفیک(هم تواتری شکلها)است.رزونانس مورفیک به راحتی چگونگی بروز هم زمان یک اختراع یا اکتشاف در چند نقطه دنیا،چگونگی ظهور هم زمان یک عده نوابغ در یک رشته خاص و در یک دوره معین،تله پاتی و... را توضیح میدهد.
    اگر میدانهای شبیه به هم می توانند باهم رزونانس داشته باشند،پس میدان شکل ساز هر فرد که شبیه ترین میدان به او محسوب میشود،بیشترین رزونانس را دارد(خود هم تواتری،سلف رزونانس)به همین علت است که هرکس به رغم تعویض مکرر سلولهای بدن،شکل و افکار اصلی خود را حفظ میکند. هر فرد میتواند بر سلامت و بیماری دیگران نیز اثر داشته باشد.فکر و رفتار هر کس،در نهایت میتواند تاثیری در همه عالم داشته باشد.
    میدان شکل ساز تابع قوانین فیزیکی ماده،انرژی و زمان و مکان نیستو به همین دلیل برخلاف میدان مغناطیسی،بعد مسافت در آن بی تاثیر است.زمان و مکان هم در آن اثر ندارد.پس رزونانس مورفیک به زمان حال محدود نیست و گذشته و آینده را نیز شامل میشود.پس برای تعریف میدان شکل ساز میتوان گفت:
    "تمام موجودات نه تنها از ماده و انرژِی،بلکه از یک میدان سازمان دهنده نامریی تشکیل شده اند که تاثیر این میدان در زمان و مکان نامحدود است."
    پاسخ:
    ممنون از بیان مختصر و مفید نظریات خوندم و فهمیدم و باز هم ممنون

    و ناراحت شدم که موجب عصبی شدن شما شدم و البته بحث هم نیست بیان دو دیدگاه متفاوت و تجسس من برای دلایلی که به واسطه ی اون بشه با کمال میل روح رو گذاشت کنار که خب انتظار دارم که این حق رو به یه نفر بدید که با یه سری ادعای اثبات نشده و فقط و فقط به خاطر جذابیت بحث نظرش رو تغییر نده و این عصبی شدن نداره 

    باز هم بابت مطالعات خوبتون بهتون تبریک می گم و میگم که یاد گرفتم ازتون و یه بازنگری روی مطلعات خاک خوردم شد

    من این نظر رو بعدا تکمیلش میکنم چون باید یه خورده مطالعه کنم و دنبال رد کردن اظهارات شما هم نیستم (و خدا شاهد) اما حتما دنبال پیدا کردن زوایای نامفهوم بحث برای خودم هستم 

    تو این مکاتبات من سئوال کننده و تشکیک کننده بودم و شما تبیین کننده و بحثی نبوده که من یک باشم و شما هم یک و من جدا یاد گرفتم و ممنون

    @}---

    امیدوارم با یه فاصله ی خیلی محدود شاید کمتر از یک روز :))) دوباره ادامه بدهم اش

    :D

    :)

    باز هم ممنون بابت وقت و حوصله و ادب و اطلاعات خوب تون

  • گلاره امیری
  • بعضی از جملات شما گنگ و نامفهومه؛کاش ساده تر و روان تر منظورتون رو بگین... :)

    "من اینجوری توضیحش میدم و میگم بلد نیستم نه اینکه بزنم روح رو داغون کنم بگم انرژی ای که نمیدونیم هم چی هست دقیقا اون که داره یه کارهایی که نمیدونیم چیه رو یه جوری انجام میده"... من متوجه این حرف تون نشدم!

    شما میگین:
    من روایات پیش گویی از آینده رو نگفتم خود پیشگویی رو گفتم...اما این عین جملات شماست:"تو قرآن داریم هیچ کس زمان مرگ رو نمیدونه چس تمام روایاتی که این حرفها توش هست رو باید ریخت دور "... ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

    در مورد آینده و سرنوشت هم گفتم خدمتتون؛ربطی به اثبات وجود روح نداره؛منم واقعا" این روزها اونقدر وقت ندارم که بشینم و همه اش رو براتون توضیح بدم.هر وقت تونستم توی وبم درباره اش می نویسم؛فعلا" اجازه بدین بحث درباره ی روح رو ببندیم و بعد از اون بحث جدیدی رو شروع کنیم! ...

    (بله نظریه رو میدونم که با فرضیه فرق داره و علمه کما اینکه فرضیه هم علمه یعنی یه بخشی از پرسه ی علمه ولی علم هم نیست چون زوایای پنهانی داره که هنوز توش بحث و واقعا اینجوری که شما استناد میکنی تو خود موضوع علمی شون ازشون استفاده نمیشه و بعد هم قسم حضرت عباس روش نمی خورن)
    یه زمانی گفتن اینکه زمین گرده و خورشید ثابته و این زمینه که به دور خورشید می گرده نه بالعکس؛کفر بود و آأم رو به خاطر این اعتقاد می کشتن! اما حالا یه اصل بدیهیه...یه زمانی علم ما فیزیک نیوتونی بود با قوانین ثابت و مشخص که مثلا" آب همیشه در صد درجه به جوش میاد و در صفر درجه منجمد میشه؛اما فیزیک اینشتینی و نظریه ی نسبیت اون اومد و همه چیز رو تغییر داد! یع عمره داریم اینطوری از روح حرف میزنیم و بهش اعتقاد داریم؛شاید یه روز فهمیدیم که حقیقت یه چیز دیگه بوده...اینکه من و امثال من میخوان برداشت تازه ای از روح داشته باشن خیلی هم خوبه و می تونه زوایای جدیدی رو به ما نشون بده و به اکتشافات جدیدی منجر بشه...تفکر انتقادی رو نباید سرکوب کرد...من چرا نباید روی اصول علمی قسم حضرت عباس بخورم وقتی که با همین اصول علمی جون منو نجات میدن(مثل پزشکی و جراحی و...)،اختراع و اکتشاف می کنن،و در زندگی هر روزم جریان داره؟!؟!؟!؟!؟! وقتی که هر نفس کشیدن و غذا خوردن و راه رفتن و هر حرکت من،وابسته به فیزیک و شیمی و زیست شناسی و ریاضیه چرا نباید روش قسم حضرت عباس بخورم؟؟؟!!!

    اگه آینده درباره ی دنیایی ها اتفاق نیفتاده و درباره ی مجرداته،پس اینو به من توضیح بدین چون من هنوز قانع نشدم و جواب سئوالم رو نگرفتم!: بر فرض که ما روحی داریم و مجرد از ماده اس و زمان و ماکان نداره و براش محدودیتی متصور نیست و می تونه به هر جا که میخواد بره و از آینده باخبر بشه! و مثلا" به شکل رویا اتفاقات رو پیش از وقوع شون به ما میگه؛خب همین یعنی آینده اتفاق افتاده و وجود داره دیگه برادر من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این همون چیزی که اینشتین با استناد به علم و اون چیزی که وجود داره میگه و من براتون توضیحش دادم!!!!!

    خب بدن ما هم انرژی اش رو از خورشید گرفته و به همین طبیعت هم پس اش میده! شما خودتون دارین حرفای منو تایید میکنین و به یه زبون دیگه تکرارش می کنین و بازم زیر بارش نمیرین!!!!!!!!

    در سوره حجر آیه 22 که ذکر کردینو نمیدونم واقعا" چه تناسبی با بحث ما داشته که ذکرش کردین،من باز هم اثری از فرشته ها ندیدم و باز هم همون قدرت خداست که ذکر کردم...و اصلا" ربطی به رو نداره؛بحث ما هم فرشته ها و ملائک نیستن...

     :)

     

    پاسخ:
    سلام
    اون جمله رو نا مفهوم نوشتم که یادمون باشه انرژی هنوزم تعریف دقیقی نداره و رسما نمیدونیم چیه

    تو جمله ای که از من ذکر کردید روایاتی منظور بود که زمان مرگ رو مشخص میکنن نه مطلق پیشگویی رو و البته بعد رفتم دیدم تو قرآن زمان مرگ نیست بلکه مکان مرگ و من اطلاح میکنم به این وسیله اشتباهم رو

    ببخشید

    درمورد کلیت حرفهای این دیدگاهتون عرض کنم که عیب نداره منتقدانه به چیزی مثل روح یا هر چیز دیگه نگاه کرد ولی دلیل نداره بگیم بهش اعتقاد نداریم، بحث کشتن و اعمال دین هم نیست اصلا همون بحث علمیه... فقط نکته ی من اینه که یه موقعی فرضیه ای داریم و دربارش حرف میزنیم خب نمیشه گفت که به واسطه ی این فرضیه  یا حتی نظریه ی فیزیکی این مسئله ی غیر فیزیکی رو حل کردیم و دیگه بهش اعتقاد نداریم (اعتقاد علمی منظورم هست)

    من راستش دیروز با یکی از دوستام که فیزیک هسته ای میخونه رفتم و صحبت کردم و درمورد ارتباط این نظریه با مجردات و روح هم حرف زدیم و درباره ی نسبیت و اینکه اصلا فیزیکدانان بزرگ دنبال همین چیزی هستند که شما هستید و در واقع می خوان فعل خدا رو تبیین کنن. ولی خب صحبت که کردیم و یه خورده که ریز شدیم از توی حرفاش در نیومد که این اتفاقات میتونه جایگزین چیزی به اسم روح باشه

    ریزش رو بعد مینویسم

    اما در مورد اینکه میگید همون، باید بگم که نه این، اون نیست و توجه به این نکته ندارید که چیزی که زمان براش بی معنی هست (تو فرض شما همه چیز زمان منده) میتونه تو طول زمان که برای اون یه موجود متفاوت حرکت کنه (به آیه ای که خواب و مرگ رو بیان میکرد دقت کنید) خب پس این همون نیست

    حالا یه خواهش

    شما الان به کارتون برسید تو اولین فرصت نسبیت رو شرح بدید
    من هم بدون توجه به شرح شما میرم و می خونمش تا بعد سر چیزی که شما روش قسم حضرت عباس میخورید بتونیم صحبت کنیم.


    این جمله ی شماست:
    "خب بدن ما هم انرژی اش رو از خورشید گرفته و به همین طبیعت هم پس اش میده! شما خودتون دارین حرفای منو تایید میکنین و به یه زبون دیگه تکرارش می کنین و بازم زیر بارش نمیرین!!!!!!!!"
    به این میگن مغالطه ی عقب نشینی
    جزو بیچاره کننده ترین مغالطه هاست. میدونید چرا!؟ چون مصادره ی به  مطلوب میکنه

    دقت کنید بدن ما اگر انرژی خود طبیعت رو به طبیعت برگردونه یعنی اصلا موثر نبوده و واقعا هم نیست. برای همینه که آرزو داری حداکثر بدنت بعد از مرگت بین آدمهای زنده توضیع بشه چون اینجوری حس ادامه ی حیات خواهی داشت!!!!!! اون هم الان نه اون موقع!!!!
    اما این چقدر فاصله داره با اینکه خدا میگه "ای کسانی که هدایت شده اید اگر گمان میکنید که شما دوستان خدا هستید پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می گویید" تو اون زمان مرگ مساوی بود با نابودی مطلق ولی چرا اولیای خدا واقعا آرزوی مرگ داشتن؟؟؟؟ اگر روحی نباشه و انرژی هم از طبیعت و به طبیعت باشه یعنی اصلا نبودیم دیگه! درسته؟ ببین چه پوچی وحشتناکی میشه ....

    بیان ریاضی قضیه: آ+ب=آ-ب :( نه چیزی اومد و نه چیزی رفت 

    تو آیه به جمع بیان شدن ضمیر فرو فرستادن دقت کنید. در مقابل آیاتی که خدا همین کار رو مستیم به خودش نسبت میده این رو میفهمیم که خدا با دیگرانی این کار رو انجام میده. حالا شما ممکنه بگی با قوانین طبیعت خدا این کار رو انجام میده و من در مقابل این ادعای شما فقط میتونم سکوت کنم تا آیه ی بهتری پیدا کنم و چیزی و دلیلی برای جدل ندارم

    ببخشید که پنل من بهم اجازه نمیده که متن شما رو ویرایش کنم اگه اصرار دارید که رو به روح تبدیل بشه زحمت بکشید و یه کپی پیست تو یه دیدگاه جدید بفرمایید تا بعد من هم حرفام رو به زیر اون دیدگاه منتقل کنم

    ممنون از وقتی که میذارید

    راستی به درس و کنکور برسید خدای ناکرده مزاحم نباشم 

    :)
    :)

  • گلاره امیری
  • نظریه،علمه...و با فرضیه هم تفاوت داره...فرضیه هنوز اثبات نشده ولی برای نظریه دلیل و شواهد علمی وجود داره؛دوست ندارم برگردم به دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان و مراحل تفکر علمی و تفاوت نظریه و فرضیه رو توضیح بدم...
    بله،هیچ کس زمان مرگ خودش رو نمیدونه؛حتی پیامبر هم که به معراج رفتن و از آینده باخبر شدن،تنها چیزی که ازش باخبر نشدن،زمان رحلت خودشون بود؛هم خود خداوند در قرآن خیلی از اتفاقات رو قبل از اینکه رخ بده بیان کرده و هم پیامبر و ائمه(ع)از این پیشگویی ها داشتند؛اسناد و مدارکش هم موجوده و خصوصا" در مورد معراج پیامبر هم نمیشه شک کرد؛پس نمیخوام که وقتم رو روی اثبات این آیات و روایات هم بذارم...با شما هم که گفتین این روایات پیشگویی آینده رو باید ریخت دور، موافق نیستم...
    در مورد نظریه نسبیت اینشتین و توضیح اینکه چطور آینده اتفاق افتاده و ما چطور داریم زندگیمون رو رقم میزنیم و اراده ی آزاد چی میشه هم اونقدر بحث فصلیه که از وقت و حوصله ی من در حال حاضر خارجه که توضیحش بدم؛میره توی بحث سرنوشت و قضا و قدر که فعلا" خیلی ربطی به موضوع ما(روح)نداره! ولی من بهش اعتقاد دارم و هر وقت حوصله داشتم توضیحش میدم!
    حالا شما جواب بدین:" اگه آینده هنوز اتفاق نیفتاده،چطور روح ما میره و اونو می بینه و ازش باخبر میشه و ما به صورت رویای صادقه عینا" می بینیمش؟؟؟؟؟؟؟و بعد هم همون چیزی که خوابش رو دیدیم اتفاق میفته؟؟؟؟؟؟"
    من زلزله و توفان رو مثال زدم؛مثالهای حوادث انسانی هم هست؛مثلا" کسی قراره بمیره و رویایی در این رابطه می بینیم؛یا اتفاق بدی قراره بیفته،کسی قراره تصادف کنه،بچه ای قراره به دنیا بیاد و...و ما رویای صادقه اش رو می بینیم و قبل از اینکه اتفاق بیفته نسبت بهش پیش آگهی داریم؛این اتفاق ها هم فرآیندی دارن؛مثلا" اگه قراره من فردا تصادف کنم و بمیرم؛باید حوادث طوری منظم بشن که من در ساعت و دقیقه و ثانیه ی خاصی،در مکان خاصی باشم و طرف مقابل هم در همون ساعت و دقیقه و ثانیه در همون مکان باشه و خیلی اتفاق های دیگه بیفته تا من تصادف کنم!!!!! اینکه چه چیزی من و طرفم رو در اون زمان،در اون مکان قرار داده،شاید مقدماتش از ماهها و سالها پیش فراهم شده باشه!!!!!! پس نسبیت و روزنانس مورفیک و فرآیند اتفاقات و...فقط برای حوادث طبیعی نیست؛برای حوادث انسانی هم هست و افرادی هستند که می تونن این انرژی هایی رو که بسیج شدن تا منجر به این اتفاق بشن،دریافت و درک کنن...چطور خدا به پیامبرش در شب هجرت هشدار دادد که کفار میخوان تو رو بکشن و علی(ع) در بستر پیامبر خوابید و ادامه ی ماجرا؟؟؟؟ از این مثالها بسیار بسیار زیاد هست...
    ببینید؛یه مثال خیلی ساده و روزمره میزنم: وقتی یه لیوان آب جوش رو روی میز میذارین،چند دقیقه ی بعد،می بینین که سرد شده؛خب انرژی گرمایی اش کجا رفته؟؟؟؟ به محیط اطراف منتقل شده؛به هوا،به میز،به بدن شما و....بدن ما که دیگه از یه لیوان آب هم کمتر نیست! چه روحی وجود داشته باشه،چه نداشته باشه،این بلا سر جسم مون میاد و انرژی اش به طبیعت برمی گرده...!!!

    در آیه ی نزول باران که اشاره کردین،خداوند باران رو به خودش نسبت داده و هیچ جای اون آیه،اثری از نسبت دادنش به فرشته ها نیست!!!! در حالی که شما گفتین:" خدا تو قرآن بارش بارون رو به خودش و به واسطه ی ملائکه نسبت میده" ...................................
    قطعا" تا نباشد امر حق،برگی نیفتد از درخت...همه ی کارهای دنیا به خواست و اراده ی خداوند انجام میشه ولی خدا کارهاش رو به وسیله ی اسبابش انجام میده ...به وسیله ی نظم و علمی که بر جهان حاکمه و ما داریم یادش می گیریم و کشفش می کنیم... :)

    پاسخ:
    ممنون امیدوارم حوصله تون خوب شه :))

    بله نظریه رو میدونم که با فرضیه فرق داره و علمه کما اینکه فرضیه هم علمه یعنی یه بخشی از پرسه ی علمه ولی علم هم نیست چون زوایای پنهانی داره که هنوز توش بحث و واقعا اینجوری که شما استناد میکنی تو خود موضوع علمی شون ازشون استفاده نمیشه و بعد هم قسم حضرت عباس روش نمی خورن

    من روایات پیش گویی از آینده رو نگفتم خود پیشگویی رو گفتم

    منتظر حوصله تون میمونم

    ببینید آینده در باره ی دنیا و دنیایی ها اتفاق نیفتاده و در مورد مجردات که فهم درستی هم بهش نداریم زمان اصلا تعریف شده نیست و برای همین این روح تو خواب میتونه یه کارهایی بکنه
    آیه رو دقت کنید:
    اللَّـهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَىٰ عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْ‌سِلُ الْأُخْرَ‌ىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُ‌ونَ ﴿الزمر: ٤٢﴾
    و خداست که روح [مردم] را هنگام مرگشان به طور کامل می گیرد، و روحی را که [صاحبش] نمرده است نیز به هنگام خوابش [می گیرد]، پس روح کسی که مرگ را بر او حکم کرده نگه می دارد، [و به بدن باز نمی گرداند] و دیگر روح را تا سرآمدی معین باز می فرستد؛ مسلماً در این [واقعیت] برای مردمی که می اندیشند، نشانه هایی [بر قدرت خدا] ست.
    من اینجوری توضیحش میدم و میگم بلد نیستم نه اینکه بزنم روح رو داغون کنم بگم انرژی ای که نمیدونیم هم چی هست دقیقا اون که داره یه کارهایی که نمیدونیم چیه رو یه جوری انجام میده
    فرآیند رو من اینطور توضیح میدم: روح مجرد از ماده است اولا قوانین ماده بر آن بار نیست دوما و محدودیتهای ماده رو هم نداره بنابراین چیزی به اسم زمان براش متصور نیست و به این صورت که میتونه تو طول زمان حرکت کنه (ما اینطور میفهمیم) یه تعریف و نه بیشتر علم هم نیست ولی توجیهش اینه وایرادی هم نداره...

    پاراگراف بعد هم که به همین ترتیب بالا گفت من توجیه میشه

    اما آب جوش:
    سئوال آب که به خودی خود جوش؟ جواب: نخیر، نیست! گرماش رو یا از گاز مشتعل یا از گرمای خود خورشید یا زغال یا نفت مشتعل اخذ کرده و بعد همون انرژری رو تحویل ماده ی سرد تر از خودش میده تا دماش با محیط متعادل بشه. تاکید من روی اینه که این انرژی مال خود آب نیست و باز اگه برگردیم به اینکه از کجا اومده میرسیم به همون خورشید. انرژی بدن که دقیقا نمیدونم چیه و من اثرش که همون گرما باشه رو میفهمم که قبل از دفن شدن به هوا و زمینی که روش دراز شدیم منتقل میشه دیگه چیزی نمیمونه که به خاک و اینا بخواد برگرده الا ماده مون که بخشیش قابل هضم و انرژی زایی باشه یعنی مثلا آهنی که تو خون موجود انرژی نداره یا کیریر یا حمل کننده ی انرژی نیست و به هر حال آهن یا ترکیب آهن دار باقی میمونه مثل اکسید آهن.....

    آیه ی نزول باران و ایرادتون رو وارد میدونم و من به فرشته دقت نداشتم ببخشید میگردم که انشا الله پیدا کنم و بگمش
    پیدا کردم: :)

    وَأَرْ‌سَلْنَا الرِّ‌یَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَیْنَاکُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِینَ ﴿الحجر: ٢٢﴾

    جمع ذکر کردن افعال خدا رو به ملائک نسبت داده اند که دقیق مطمئن نیستم و باید سئوال کنم

    جمله ی پایانیتون هم یه بخش خیلی درستی از حقیقت اداره ی دنیاست. بله
    :)))
    منتظر حوصله تون هستم امیدوارم زودتر داشته باشیدش
    :)
  • گلاره امیری
  • سلام.ممنون از لطف تون...
    اجازه بدین اول یه تحلیل روانشناسانه داشته باشم از بحثی که داریم و بعد جواب سوالاتون رو بدم:
    شما سوالایی مطرح کردین و حرفایی زدین تا وجود روح رو اثبات کنین؛شخصیت و نقص عضو و آخرت و....و من به همه ی سوالاتون با دلایل و مستندات علمی جواب دادم؛آخرش شما حرفی برای گفتن نداشتین و به من تبریک گفتین که با دلیل و درک اعتقادم رو تغییر دادم؛(این یعنی شما دیگه نتونستین دلیل دیگه ای بیارین!قبول کنین!)و بعد من که تنها نقطه ضعف و ابهام باقی مونده رو میدونستم،(کما)،اونو رو کردم تا مسیر جدیدی توی بحث مون باز بشه و بگم که من هنوز هم کورسویی برای خودم نگه داشتم که اگه برای اون هم نتونستم جواب علمی پیدا کنم،به روح معتقد شم!(اگه نتونستم!!!)و خودم بهتون گرا دادم که شما یادتون رفت به کما و (خواب و رویا) اشاره کنین...! :)
    در مورد رویا با وجود اینکه مبحث مفصلیه و خیلی میشه درباره اش حرف زد،سعی می کنم خلاصه بگم که رویا هم ساخته و پرداخته ی ذهن خلاق خودمونه؛و در مورد "رویاهای صادقه"که از آینده خبر میدن،اولا" برای هر کسی اتفاق نمیفته؛بعضی افراد هستن که استعداد و نعمت پیشگویی آینده رو دارن؛ثانیا" این پدیده رو میشه با "رزونانس مورفیک"و فیزیک کوآنتوم و هولوگرافی و حتی نظریه ی نسبیت اینشتین تبیین کرد! نظریه ی نسبیت که خیلی مفصله ولی بخشی از اون به جهان های موازی و سرعت نور و ترتیب و سرعت اتفاقات مختلف اشاره میکنه؛کی گفته آینده هنوز اتفاق نیفتاده؟؟؟؟؟؟؟در زمان و مکان های متفاوت و جهان های متفاوت که شرایط مختلفی دارن،شاید آینده اتفاق افتاده باشه و کسی بتونه ازش باخبر بشه! همون طور که پیامبر(ص) از آینده و اتفاقاتش و مرگ همه ی عزیزانشون(حضرت زهرا،امام علی،امام حسن و امام حسین(ع))خبر داشتن و بهشون گفتن که در آینده چی میشه...!همونطور که خدا هم از جهان آخرت و بهشت و جهنم بهمون خبر میده...یک اتفاق،یه دفعه رخ نمیده! بلکه فرآیندیه که به تدریج و در طول زمان و با فراهم شدن مقدماتش اتفاق میفته؛مثلا" اگه قراره چند روز دیگه،یه زلزله بیاد یا یه طوفان اتفاق بیفته،برخی افراد ممکنه انرژی هایی رو که بسیج میشن تا منجر به این اتفاق بشن حس کنن و پیش آگاهی به دست بیارن؛همیشه بعد از همچین اتفاقایی،افراد زیادی گزارش می کنن که خواب و رویایی در ارتباط با اون دیدن؛چون بدن ما هم میدان انرژِ داره و میتونه این انرژِی ها رو دریافت کنه و بفهمه،به علاوه که ناخودآگاه آدما خیلی حساسه و این چیزها رو متوجه میشه و ناخودآگاه افراد مختلف میتونن با هم ارتباط برقرار کنن و اطلاعات رد و بدل کنن؛بحث مفصلیه ولی اگه خواستین میتونم بیشتر توضیح بدم و بهتون کتاب معرفی کنم!
    پس خواب و رویا و پیشگویی آینده هم نمی تونه وجود روح رو اثبات کنه متاسفانه!!!
    کجای نوشته های من پر از اما و اگر و فرضیه های اثبات نشده اس؟!؟!؟!؟!؟!؟!میشه لطفا" مشخص کنین؟ :)
    در مورد تابش خورشید و اینکه زمین انرژی اش رو از کجا میاره هم به راحتی نمیشه بحث کرد؛چون سیستم انرژِی که در زمین و جهان ما وجود داره خیلی پیچیده تر از این حرفاست...بله؛زمین انرژی خودش رو از خورشید میگیره و این انرژی به اشکال مختلف ذخیره و مصرف میشه اما این دلیل نمیشه که انرژی جسم و وجود ما هدر بره و گم و گور بشه!!! قانون پایستگی انرژی میگه که انرژی ما هم وارد این سیستم میشه...
    (ما امروزه میدونیم بارون چطور پدید میاد ولی خدا تو قرآن بارش بارون رو به خودش و به واسطه ی ملائکه نسبت میده و یا حیات ما رو وابسته به محافظت ملائکی به نام "حفظه" میدونه که وقتی عمر سر میاد اون ملائک میرن و ملک الموت میاد)...میشه دقیقا" آدرس این آیات قرآن رو به من بدین؟ ممنون میشم...
    خوشحالم از این بحث که به همه مون چیز یاد میده... :)
    پاسخ:
    سلام و ممنون از تحلیل روانشناسانتون

    نه اینطور نیست من قصدم از این بحث قانع کردن یا تغییر دادن یا بازگردوند نظر شما نیست برای همین رو موضع خودم اصرار نمی کنم حرفم رو میزنم و رد میشم... تبریکم هم به شما برای این بود که محققانه دارید عمل می کنید... و تمام دلایلی رو که اوردم و شما پاسخ دادید رو هنوز جامع نمیدونم کما اینکه اگر دلیل چیزی رو فهمیدیم این مانع از این نمیشه که در اون مورد خاص موثر دیگری وجود نداشته باشه (تو کارهای مهندسی آمار این رو بارها و بارها به عینه دیدم)
    ولی دارم ازتون یاد می گیرم و نقطه نظرات جدید و مرتبی رو دیدم و ممنونم

    یه نکته اینکه وقتی میگید نظریه یعنی دیگه علم نیست، نظریه س، فرضیه س، ثابت نشده تازه ثابت که بشه تازه اول دعوا که این تا کجا علم و بعدش نقض نمیشه. اینها که گفتم همه فلسفه ی علم و باید جدا مورد توجه باشه

    تو قرآن داریم هیچ کس زمان مرگ رو نمیدونه چس تمام روایاتی که این حرفها توش هست رو باید ریخت دور 
    در مورد اینکه آینده اتفاق افتاده هم بحث زیاد و من هنوز توش گیجم و این اگر درست باشه ما الان در حال دیدن فیلم زندگیمون هستیم نه اینکه واقعا داریم رقم میزنیمش ... که با قبول این حرف دیگه حرف زدن و تلاش برای هر چیزی بی معنی میشه ولی باید دونست که آینده مثل گذشته عدم و وجود نداره مخصوصا اگر همه چیز مادی تفسیر بشه، پس خوابی که نمایش یه صحنه س که عینا در آینده اتفاق می فته هیچ توجیهی نداره جز اینکه چیزی در انسان هست که از مرز ماده و انرژی فراتره و اونه که با تسلطش بر زمان و ماده میتونه تو زمان پرش داشته باشه.
    آینده اتفاق نیفتاده چون اسمش آینده س این رو دقت کنید و وقتی میگید شاید یعنی دیگه علم نیست.

    وارد بحث زلزله نمیشم چون زلزله یه فرآیند دفعتی نیست، یه شروع داره، یه نقطه ی اوج داره و یه خاتمه، که ما فقط اوجش رو درک میکنیم. پس ساده س که کسانی بتونن قبل و بعدش رو هم درک کنن و هیچ ربطی به بحث ما نداره.

    پیش گویی از آینده هم کلا چیز بی خودیه و من اصلا قبولش ندارم مگر اعجاز که اسمش روشه

    یک از جاهایی که از شنیده ها استفاده کردید و علمی نیست"حتی میگن که وقتی امام زمان(عج) ظهور کنه،علم بشر اونقدر پیشرفت کرده که میتونه دستگاهی بسازه و صوت حضرت داوود رو از هوا بگیره و بشنوه!!!! فکرشو بکنین چند هزار سال از دوران حیات حضرت داوود گذشته؟؟؟؟ اما فرکانس های صدای اون هنوز در جهان وجود داره... :)" و البته جاهایی که سارغ نظریه ها و فرضیه های جذاب میرید که تو کل دوران بشیریت سئوال بوده و براشون نظریه ها و فرضیه های متفاوتی مطرح شده. یا توضیحاتی که برای علقه به وطن ارائه کردید که همش ذوقی بود و نه علمی.

    نه پیچیده تر نیست تمام انرژی روی زمین حاصل از تیدیل انرژ به حالتهای خاص ماده و بعد اکسید شدن اون در اثر حرارت و یا در بدن و در اثر اکسیداتیو و فسفراسیون اتفاق میوفته تنها جایی که اثری از انرژی خورشید نیست هم جوش هسته ای و شکافت هسته ای و فعالیتهای اسیدی و بازی هستش که اونها هم همه و همه منشا خورشیدی دارن خلاصه اینکه ماده در منظومه ی شمسی وابستگی کامل به خورشید داره یا از اون بوجود اومده با از اون انرژ گرفته. یادمن باشه ماده باطری انرژی هستش نه تولید کننده ی اون.

    وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ ۖوَیُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتَّىٰ إِذَا جَاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا یُفَرِّطُونَ ﴿٦١  انعام

    أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّـهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَاءُ ۖ یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ ﴿٤٣﴾  نور 
    مثلا و جاهای دیگه ای هم هست
    منتظرم و یاد میگیرم :)
  • گلاره امیری
  • خدایی که جهان به این بزرگی و عظمت و شکوه رو خلق کرده،که ما هنوز نتونستیم یک هزارمش رو هم کشف کنیم،قطعا" میتونه هزاران دنیای دیگه رو هم خلق کرده باشه...ما جسم مون رو توی همین دنیا جا میذاریم و میریم؛اما خدواند که قطعا" تمام اطلاعات جسمی و شخصیتی و دی ان ای ما رو داره،ما رو در جهان آخرت با جسم جدیدی وارد میکنه تا نتیجه ی کارهامون رو ببینیم؛و هنوز همون آدمیم که بودیم...
    کوته فکریه که فکر کنیم جهان فقط همین جهانه و ما تنها موجودات باشعورشیم!!! دنیای دیگه ای هم وجود داره و خداوند ما رو با علم ازلی و ابدی اش،به اونجا منتقل میکنه...من به تناسخ اعتقاد ندارم چون اصلا" به روح اعتقاد ندارم که بخواد از بدنی به بدن دیگه منتقل بشه!!!!!! ولی اگه کمی فیزیک و شیمی و زیست شناسی بلد باشیم،متوجه میشیم که خاک و باکتری ها و موجودات زنده اش بدن ما رو می پوسونن و به چیز دیگهای تبدیل می کنن؛مثلا" خاک،اسید،یا حتی نفت!(همونطور که دایناسورها و پلانکتون ها و موجودات دیگه نفت شدن و ما هنوز هم داریم ازشون استفاده می کنیم...)چرا آدما اینقدر روی "آب و خاک"شون حساسن و به خاطرش جون میدن یا میخوان که توی خاک وطن شون دفن بشن و خودشون رو مدیون اون میدونن؟؟؟ چون والدین و اجداد ما از گیاهانی تغذیه کردن که از این خاک روییده،با این غذاها زنده موندن تا تولید مثل کنن و نسل های بعدی شون رو به وجود بیارن؛و در نهایت هم مردن و در همین خاک دفن و "خاک" شدن و آیندگان شون از اونها تغذیه کردن...بدن ما هم انرژی داره؛انرژی گرمایی...که وقتی می میریم،این انرژی هدر نمیره و به طبیعت برمی گرده؛به سادگی نمیشه پیگیری کرد که این انرژِی کجا میره و به چی تبدیل میشه؛شاید باعث گرم شدن کره زمین میشه،باعث رشد گیاهان،جذب اشیا میشه و.......و ما باروح طبیعت یکی میشیم؛چیزی شبیه به همونی که حلاج و امثال اون گفتن...حتی میگن که وقتی امام زمان(عج) ظهور کنه،علم بشر اونقدر پیشرفت کرده که میتونه دستگاهی بسازه و صوت حضرت داوود رو از هوا بگیره و بشنوه!!!! فکرشو بکنین چند هزار سال از دوران حیات حضرت داوود گذشته؟؟؟؟ اما فرکانس های صدای اون هنوز در جهان وجود داره... :)
    وجود یا عدم وجود روح ایرادی نداره؛اما من میگم اگه چیزی رو قبول می کنیم،با دلیل و سند و مدرک باشه؛وقتی برای چیزایی مثل شخصیت و هویت و مرگ و زندگی ما،دلایل علمی و فیزیکی وجود داره،چه اصراری داریم که حتما" به ماوراءالطبیعه نسبتش بدیم؟!؟!؟!؟!؟! این هم جزیی از علم خداست؛مگه نه؟
    یه زمانی دلایل فیزیکی اش رو نمی دونستن و به روح ربطش میدادن؛حالا چی؟؟؟با بحث کردن درباره ی روحی که مجرد از ماده اس و در علم ما نمی گنجه و دسترسی بهش نداریم؛به جایی نمی رسیم که بتونیم بشناسیمش! پس باید علمی ترش کنیم تا قابل شناخت بشه...به نظر من شخصیت،هویت،نقص عضو،خواب و رویا،مرگ و زندگی،آخرت و بهشت و جهنم،نمی تونه وجود روح رو اثبات کنه؛چون برای همه اش دلایل علمی و منطقی پیدا کردیم؛می مونه یه چیز(که هنوز فقط جواب اینو پیدا نکردم،شاید همین بتونه وجود روح رو ثابت کنه):
    "کما"....اینکه چطور میشه بعضی از افرادی که توی کما بودن و برگشتن،میگن که جسم خودشون،دیگران و اتفاقات رو از بیرون دیدن؟؟؟؟؟ شاید اینجور بشه اثبات کرد که روحی وجود داره که از بدن خارج شده و برگشته... :)
    پاسخ:
    از آخر اینکه به کما هم نمیرسه بلکه ما خوابهایی میبینیم که عینا در آینده ای که وجود نداره اتفاق میوفته و کم و بیش همه مون تجربه ش کردیم برای این هم توضیحی وجود نداره چه برسه به کما
    تو متنی که نوشتید پر از اما و اگر و فرضیه های علمیه اثبات نشده س! چرا؟

    در مورد انرژی باید بگم که کل انرژی موجود در زمین حاصل تابش خورشید و ذخیره ش توسط گیاهان اتفاق میوفته و این پایه ی انرژی رو زمین
    حالا بعد این گیاه یا سوزانده میشه و گرما تولید میکنه، یا تبدیل به سوخت فسیلی میشه و گرما تولید میکنه یا جذب بدن جانداران میشه و گرما تولید میکنه در کل انرژی موجود روی سطح زمین ناشی از ورود و عدم خروج گرمای خورشیدبه خاطر عدم وجود ماده در خارج از جو

    به هر حال آنچه که علم و تجربه توضیحش میده آنچیزیست که قابل اندازه گیری باشه و به هر حال همونطور که به خدای ندیده و نفهمیده و عاقبت و حساب کتاب اعتقاد داریم همونطوز به روح هم میشه اعتقاد داشت
    کما اینکه ما امروزه میدونیم بارون چطور پدید میاد ولی خدا تو قرآن بارش بارون رو به خودش و به واسطه ی ملائکه نسبت میده و یا حیات ما رو وابسته به محافظت ملائکی به نام "حفظه" میدونه که وقتی عمر سر میاد اون ملائک میرن و ملک الموت میاد
    به هر حال من یه تحقیقی دارم میکنم سر اینکه تو قرآن در مورد روح چی داریم وقتی نتیجه حاصل شد عرض میکنم.
    به هر حال یه خورده به نظرم زود برای رد روح مخصوصا که دلایل خود شما در مورد کما لنگ میزنه و البته ایراد خواب من رو هم باید بهش اضافه کنیم.
    @}--
    :)
    جدی یاد گرفتم ازتون و ممنون از نوشته های خوبتون
    روون و با استفاده ی بجا از علائم دستوری
    خوشحال میشم ادامه داشته باشه این مکاتبه ی علمی زیبا و متین و مودبانه
    ممنون
    راستی بهار عربیتون هم مبارک باشه
  • گلاره امیری
  • من این رو از کتاب روانشناسی رشد لورا برک نقل میکنم: در مرحله رویانی(3-4 ماهگی)"مغز و نخاع شوکی ابتدایی"-و نه پیشرفته!- ظاهر می شوند.قلب،عضلات،دنده ها،ستون فقرات،و دستگاه گوارش،شروع به رشد می کنند.در نیمه ی دوم ماه اول بارداری،اکتودرم مجرای عصبی را شکل می دهد که به نخاع شوکی و مغز "تبدیل خواهد شد"_یعنی هنوز نشده!_در حالی که دستگاه عصبی در حال رشد کردن است،قلب پمپاژ کردن خون را آغاز می کند و عضلات،ستون فقرات،دنده ها،و دستگاه گوارش،پدیدار می شود.

    همیشه از همون اوایل بارداری،میشه با اکو صدای قلب جنین رو گوش کرد؛حتی قلب جنین اول بیرون از بدنشه و بعد میره داخل قفسه ی سینه اش...سلولهای مغز،مدت زمان زیادی رو باید طی کنن تا کامل بشن...

    فکر می کنم حدودا" هر 10 سال یکبار،کل سلولهای بدن(البته به جز قرنیه ی چشم!)عوض میشن و ما بدن کاملا" جدیدی پیدا می کنیم؛اما آدم جدیدی نمیشم و هویت و شخصیت مون همونیه که قبلا" بوده! بله ولی این هم نمی تونه وجود روح رو اثبات کنه چون مغز اطلاعاتش رو به طور کلی،به سه شکل ذخیره میکنه:1.الکتریکی(مدارهای برقی که در مغز جریان دارن و در نوار مغز هم دیده میشن و اطلاعات حافظه ی آنی،حسی و لحظه ای رو نگه میدارن)2.شیمیایی: که به صورت هورمون ها و نوروترنسمیترهاست(پیک عصبی)و اطلاعات حافظه ی کوتاه مدت رو به صورت یه فرمول خاص شیمیایی ذخیره میکنه3.کروموزومی(اطلاعات حافظه ی بلند مدت به صورت کدهای پیچیده ای در هسته ی سلولهای مغزی ذخیره میشن)...قطعا" اطلاعات مهمیمثل ویژگی های شخصیتی ما هم به صورت کروموزومی ذخیره میشن که با تکثیر و جایگزینی سلولها،از بین نمیرن...

    در مورد شخصیت هم باید بگم که به طور کلی،ویژگی های شخصیتی ما از دو راه به دست میان: 1.ژنتیک(طبیعت)2.محیط(تربیت)

    همه ی ما بعضی از ویژگی های اخلاقی و شخصیتی مون رو از خانواده مون به ارث بردیم و خودمون در به وجود اومدنشون نقشی نداشتیم،و مابقی رو هم از محیطی که توش بزرگ شدیم،سبک فرزندپروری والدین و تجربیات و اتفاقات خوب و بد زندگی و یادگیری ها مون به دست آوردیم...اون ویژگی هایی که ارثیه،که همیشه توی دی ان ای ما هست و از بین نمیره؛ویژگی های تربیتی هم که با ثبیت در حافظه و ایجاد مسیرهای مغزی ماندگار میشن...به همین دلیله که شخصیت ما در عین اینکه توی مغزمونه،ماندگار هم هست...

    آدما این اراده رو دارن که خودشون رو تغییر بدن و اصلاح کنن؛اگه بدن خوب بشن و حتی اگه خوب اند،بد بشن! اگه بداخلاق بودن،خوش اخلاق بشن یا بالعکس...ولی یه ضرب المثل چینی هست که میگه:"اگه شنیدین یه کوه جابه جا شده،باور کنین؛ولی اگه شنیدین که یه آدم عوض شده،باور نکنین!"...در واقع تغییر ویژگی هایی که به ما ارث رسیده یا سالها باهاشون زندگی کردیم،اگه غیرممکن نباشه،خیلی سخته! چون این خاطرات و ویژگی ها در حافظه ی ماثبت شده و مسیرهایی رو توی مغزمون ایجاد کرده و این مسیرها اینقدر قوی شدن که به راحتی نمیشه غیرفعال شون کرد! اگر هم بشه،همیشه ممکنه موقتی باشه و پس از مدتی دوباره برگردی به همون اخلاقی که داشتی! به علاوه اینکه خاطرات کودکی در شکل دهی شخصیت خیلی موثرند و ما هم هرگز نمی تونیم به گذشته برگردیم و اونو تغییر بدیم! خلاصه اینکه شاید بشه بعضی از جزییات شخصیت رو تغییر داد،اما هرگز نمیشه یه آدم رو به آدم دیگه ای تبدیل کرد!!! شخصیت هیچ کس صد در صد عوض نمیشه...

    من از اولش هم گفتم که به روح اعتقاد ندارم؛با مرگ ما،بدن مون می پوسه و از بین میره و به طبیعت برمی گرده(از خاکیم و به خاک بازمی گردیم)...طبق قانون پایستگی انرژِی هم انرژی بدن مون به طبیعت برمی گرده...و ما در دنیای جدیدی،با جسم جدیدی،متولد میشیم و نتیجه ی کارهامون رو می بینیم...

    پاسخ:
    ممنون
    یه سئوال این دنیای جدید کجاست و چه ربطی به دنیای الان داره
    و اینکه این چیزی که می گید خیلی شبیه تناسخ هندو و بودیسم!
    آیا همون یا چیز دیگه ایه؟
    یه سئوال جدید ایراد وجود روح چیه؟ که شما بهش اعتقاد ندارید
    البته بگم خوشم اومد از اینکه با دلیل اعتقادتون رو تغییر دادید... تبریک می گم 

  • گلاره امیری
  • ببخشید؛شغل و  میزان تحصیلات شما چیه؟
    من تا به حال جایی نخوندم و نشنیدم که عمر سلولهای مغز از همه ی سلولها بیشتره!...اتفاقا" میتونه کمتر باشه؛چون سلولهای مغز اگه آسیب ببینن،نمی تونن دوباره ترمیم بشن؛به خصوص از سن یکی- دو سالگی به بعد؛به همین دلیله که آسیب های مغزی غیرقابل جبرانه...در ثانی،وقتی کسی دچار مرگ مغزی میشه؛سلولهای مغزش مردن و دیگه زنده نمیشه ولی بقیه ی اعضای بدنش هنوز دارند کار می کنن و قابل اهدا هستن...پس این باور خودتون رو به چالش بکشید!
    در مورد تربیت و شخصیت،امروزه با پیشرفت علم،جایگاه همه شون در مغز مشخص شده؛لوب پیش پیشانی مغز،جایگاه شخصیته و تفکر ماست؛اگه لوب پیشانی آسیب ببینه،شخصیت فرد تغییر میکنه یا حتی دچار مشکل میشه؛حتی در قرنهای گذشته،برای آروم کردن بیماران روانی خطرناک و پرخاشگر،به نقطه ی مشخصی از مغزشون آسیب میزدن و اونها کاملا" آروم و قابل کنترل میشدن؛من چون رشته ام روانشناسیه،کاملا" این مطالب رو درباره ی شخصیت و تربیت و یادگیری و ارتباط شون با مغز،خوندنم و میدونم...به همین دلیله که با نقص عضو،احساس نمی کنیم چیزی از هویت مون کم شده؛چون در واقع شخصیت ما توی مغزمونه...حتی این افراد دچار احساس خاصی میشن و فکر می کنن عضو از دست داده شون،هنوز وجود داره و می تونن حرکتش بدن! ...
    چیزی به اسم دیوانگی هم وجود نداره و تقریبا" میشه گفت همه ی بیماریهای روانی، به دلایل فیزیولوژیکی به وجود میان... :)
    پاسخ:
    من مهندسی دامپروری خوندم و تمام 

    خب اینهایی که شما گفتید همه و همه موید بنده بود
    یعنی سلول مغزی جنسش طوریه که از بدو انعقاد نطفه و از زمانی که در جنین به عنوان سلول مغز تشکیل میشه حیات پیدا میکنه و تا لحظه ی مرگ یا مرگ مغزی یا آسیب جزعی مغزی به حیات خودش ادامه میده پس تداوم شخصیت نمیتونه رو جایی باشه که مثلا سلولش هر ده روز یه بار میمیره و چیز جدیدی جایگزینش میشه.

    مطلب بعد اینه که حرف شما در مورد آسیب به مغز درسته اما مغز محل فرماندهی به اعضای بدن و به صورت صفر و یک فعال یا سالم و کارش رو انجام میده یا ناسالم و کارش رو انجام نمیده 
    در افرادی که سالم هستند طیف وسیعی از شخصیت رو میبینیم و درسته که این شخصیت متاثر از شرایط فیزیکلوژی هستش اما اراده ی تغییر شخصیت نشون میده چیزی فرا تر از ماده وجود داره که میونه یه بدن متناسب با شخصیتی خاص رو به شخصیتی دیگر تبدیل کنه و این فقط در انسان بروز و ظهور داره و نه در هیچ موجود دیگه با کالبد مشابه!
    خلاصه اینکه اگر روح رو منشعب از جسم بدونیم ناچاریم بگیم که با مرگ شخص، روح هم از بین میره و این با اینکه شما میگید من به برزخ و قیامت و اینها اعتقاد دارم جور در نمیاد.

    در مورد بخش آخر مخصوصا اگر دلیلی داشته باشید شنیدنی هست برام
  • گلاره امیری
  • همه ی سلولهای بدن...
    مرگ اونطور که شاید خیلی از ما ها فکر می کنیم،یه اتفاق ناگهانی نیست؛(مگر مرگ های خاصی مثلا" بر اثر تصادف و...) مرگ طبیعی،یه فرآیند بلند مدته که در واقع میشه گفت از لحظه ی تولد ما،شروع میشه!!! هر ثانیه که میگذره،سلولهای ما یک ثانیه پیرتر میشن و به مرگ نزدیکتر...همه ی سلولها DNA دارند و در هر DNAقسمتی بنام تلومر وجود داره که با هر بار تقسیم سلولی،تلومر کوتاهتر میشه.و در نهایت وقتی که تلومر تموم بشه،سلول می میره...و سلولهای ما هر لحظه در حال تکثیرند...تکثیر سلولها مثل کپی کردن می مونه؛شما اگه یه برگ کاغذ داشته باشین که روش عکسی یا نوشته ای باشه،و مثلا" هزار بار ازش کپی بگیرین،کیفیت هر کپی از کپی قبلی،کمتره؛طوری که اگه کپی اول رو با کپی هزارم مقایسه کنین،قطعا" متوجه این تفاوت کیفیت میشین...یه روزی میرسه که همه ی سلولهای ما عمرشون و تلومرشون تموم میشه و در نتیجه ما میمیریم؛البته گاهی تعداد معدودی از سلولها زنده می مونن و نهایتا" تا 72 ساعت بعد از مرگ ما،می تونن به فعالیت ضعیف شون ادامه بدن؛در حالی که ما مردیم! اگه دقت کرده باشین،توی دین ما هم میگن بهتره مرده رو فوری خاک نکنین و حداقل سه روز بعد از مرگش دفن بشه؛(چون با توجه به توضیحاتی که دادم،هنوز شانس برگشتن و دوباره زنده شدن داره)یا میگن بالای سر مرده بی تابی و گریه و زاری نکنین؛قرآن روی سینه اش بذارین،براش قرآن و ذکر بخونید؛حرفای خوب بزنید؛حتی توی روانشناسی گفته میشه که ناخودآگاه ما از لحظه ی لقاح به وجود میاد و تا 48 ساعت بعد از مرگ،فعاله...خیلی از مرده ها بودن که توی قبر زنده شدن(یا اگه خوش شانس تر باشن،قبل از قبر!!!)به خصوص کسایی که بر اثر سکته فوت کردن؛چون هنوز امکان داره که بدن با اون ته مونده ی انرژی که داره،بتونه دوباره قلب رو به کار بندازه...
    پاسخ:
    خب منم به دلیل اینکه دامپروری خوندم اینهایی رو که گفتید بلدم و میفهمم
    ولی کاش می گفتی سلولهای مغز
    چون ز بدو تولد تا لحظه ی مرگشون زنده هستن و طولانی ترین عمر رو در سلولهای بدن دارن

    یه سئوال: وقتی شما عضوی رو از بدنت از دست بدی احساس نمیکنی شخصیتت تغییر کرده شخصیت رو چطور توجیه می کنی؟
    تربیت رو کجا اثر میذاره؟
    اما یه ایراد جدی هم وارد که آیا کسی که دیوانه میشه و این یک عارضه ی فیزکولوژیکیِ، روحش چطور میشه آیا روحش اگر موجود مستقلی باشه تغییر میکنه یا رابطه ش رو با بدن از دست میده؟

    خلاصه بحث واقعا سختیِ
    :(

    و فرمود: قل الروح من امر ربی
    @}--
    ممنون از توضیح خوب و علمی شما
    باز هم اگه زاویه ای به نظرت میرسه خوشحال می شم یاد بگیرمش
    :)

  • گلاره امیری
  • بله؛من متوجه منظور شما شدم،در واقع اگه بخوام حرفای شما رو به زبان ساده تر بگم و توضیحات شما رو توضیح بدم،این میشه:
    اینکه روح مجرد از ماده،به تنهایی میتونه بهشت و جهنم رو تجربه کنه یا محتاج جسم تازه ایه،هنوز بر ما مشخص نیست؛چون نرفتیم اون دنیا و تجربه اش نکردیم!
    در آیه ی اثرانگشت که من ذکر کردم،بیشتر تاکید خداوند روی نشون دادن قدرت و توانایی خودشه بر دوباره زنده کردن آدما،حتی کسایی که میلیونها ساله که مردن...!
    به اعتقاد شما،حتی مجردات هم درجه ای از مادی بودن و تجسد رو دارن؛چون ما می دونیم که مثلا" عزراییل و جبرییل،هر دو فرشته و مجرد از ماده اند اما بین اونها تفاوت قایل میشیم و هویت شون باهم فرق داره...
    و اینکه چون این بحث خیلی انتزاعیه،تا درک و تجربه اش نکنیم،نمی تونیم به حقیقت اش پی ببریم...

    نظر خاصی ندارم...
    آیا من این درس رو درست فهمیده ام؟؟؟حالا نمره ی من توی این امتحان چند میشه؟!؟!؟!؟!؟! :)
    پاسخ:
    نمره 20 است

    خب پس متنم قابل فهم بوده است

    الهی شکر

    پس شما به روح اعتقاد داری؟ درسته؟ فقط تو شکل و توضیحش نظری دارید که میشه همون انرژی سلول ها

    سئوال اینه که همه ی سلولها یا سلولهای خاصی مثلا سلولهای مغز مثلا؟
    سلام! ممنون از حضورتون توی وبلاگم!
    من در همین جا از شما دعوت می کنم که یک شب با هماهنگی قبلی که ما خونه باشیم، در خدمتتون باشم!
    پاسخ:
    مشکل دقیقا همین جاس دیگه

    شما یا نیستید

    یا مشغول مهمان نوازی از ما بهتران
    :D
    @}---
    به حضرت آقا سلام برسونید

    مزاحم شما شدن آرزوی قلبی ماست به خدا
  • گلاره امیری
  • خواهش می کنم... من هم ممنونم از توضیحات شما...
    یه چیزی میگم،امیدوارم که انتقادپذیر باشین و ناراحت نشین؛
    به نظرم لحن تون یه کم تلخ و تند و آزاردهنده است! آدم نمیدونه ازش تعریف کردین یا نیش و کنایه میزنین؟!؟!؟!؟!؟
    پاسخ:
    نه ناراحت نشدم و شرمنده شدم از لهنم

    تعریف کردم و هیچ نیش و کنایه ای در کار نبود و خدا رو شاهد میگیرم

    از اینکه بد و سخت فهم می نویسم هم معذرت می خوام

    @}--
    :(

    نظرتون درباره ی نوشته هام چی بود
    اولا فهمیدید آصلا؟؟؟
    و بعدش اگر واضح بوده و فهمیدید دوست دارم نظرتون رو درمورد نوشته هام بدونم
    :)
    لینک شدی
    پاسخ:
    :)))))))))))))))))))
    @}-----
    سلام
    فکر کردم راحله ای ولی وقتی راحله رو دیدم فهمیدم که راحله نیستی!!!

    پس کجا لینک شدم!؟


  • گلاره امیری
  • سلام.چشم تون بی بلا.
    باشه؛اگه واقعا" می خواین نظر من رو بدونین،میگم؛اما به شرطی که من رو "شما" خطاب کنید...من روی حفظ حریم ها حساسم...ممنون. :)
    همونطور که قبلا" هم گفتم،من درباره ی اعتقادم تعصبی ندارم؛شاید به زودی دلایلی پیدا کنم که دوباره به روح معتقد بشم؛مثل دو-سه سال پیش...ماتریالیست و مادی گرا و بی دین هم نیستم والله!!! بچه مسلمونم... :)
    من فکر میکنم که بهتره اعتقادمون به روح و معنویت رو علمی تر کنیم تا به حقیقت نزدیکتر بشیم...به نظر من چیزی که اسم اش رو میذاریم "روح"،همون انرژی سلولهای بدنه...که وقتی همه ی سلولها بمیرن،ما هم می میریم...قیامت و بهشت و جهنم هم حتما" وجود داره؛اما روح اگه مجرد از ماده اس،چطوری میخواد از نعمات بهشتی بهرمند بشه یا از آتش جهنم عذاب بکشه؟؟؟؟!!!!!!!
    پس باید در زندگی اخروی مون جسمی هم داشته باشیم تا بتونیم به سزای اعمال مون برسیم.به نظر من این با آیات قرآن هم مطابقت داره که مثلا" میگه: آیا شما فکر می کنید ما هرگز قادر به دوباره زنده کردن تون نیستیم؟؟؟ بلکه حتی می تونیم اثر انگشت تون رو هم دوباره درست کنیم! روح که اثر انگشت نداره!!!
    یا در قرآن اومده که جهنمی ها جسم شون به دلیل عذاب آتش می سوزه و از بین میره؛اما این پایان عذابشون نیست؛چون ما دوباره اونها رو زنده می کنیم تا باز هم عذاب بکشن! در واقع بارها می میرن و زنده میشن!!!
    روحی که مجرد از ماده اس نمی تونه شراب طهور بهشتی بخوره یا از حوری و غلمان و همسران بهشتی اش بهره مند بشه که!!!  :)
    پاسخ:
    سلام
    ممنون از شما و توضیحتون 
    خب شما که به روح کاملا اعتقاد داری! :)
    تا ته تهش هم داری
    بد جوری هم داری
    بعدا هم تجربه میکنیم که روح به تنهایی میتونه لذایذ رو بچشه یا نه محتاج جسمی هست که به واسطه ی اون صعم شراب یا حرارت آتش رو بچشه

    که سر این بحث بی فایده ی بی فایده س چون دلیلی برای رد و یا اثباتش نداریم اصلا، چون روح تا قیامت یا تو برزخ میمونه یا وارد فضای قیامت میشه که در این صورت این دو حیات رو یا مجرد تجربه میکنه یا با یک جسد جدید چون جسد قبلی که به امید خدا بین خلق الله توزیع شده و نوش جونشون یا قسمت مار و ملخ شده :)

    ممنون از توضیح خوبتون
    و رو قرآن هم خوب تسلط دارید که باز هم تبریک

    یه تذکر به نظر جا داره که تو آیه اول که ذکر کردید تاکید خدا بر قدرت خودش برای بازسازی کامل جسم هستش و نمیگه که ما جسم رو میسازیم!!
    دقت کنید میگه: "قادر به دوباره زنده" و " بلکه حتی می تونیم" که نشون دهنده ی قدرت نمایی خداست بر توانایی خودش

    حالا باید بریم و ببینیم که با جسم خواهیم بود یا مجرد محض
    که البته خود این مجرد هم فهمیده نمیشه ها
    مثلا ما به یه چیزی میگیم جبرئیل یه یه چیز دیگه از همون جنس میگیم عزرائیل و وقتی برای اینها مکان و زمان نشه تصور کرد من نمیدونم چطور میشه اینها رو از هم جدا کرد بالاخره حبرئیل یه جایی شروع میشه و با یه مقیاس اندازه گیری فاسله در جایی تموم میشه و عزرا ئیل هم به همین ترتیب. برای من حتی مجردات هم محدود هستند قابل تفکیک و خود همین یعنی تجسد اما نکته مهمش اینه که ما نسبت به این فضا درکی نداریم تا بخوایم قضاوتش بکنیم همین
    بحث بحث سخت و واقعا سخت و بی پاسخی همیشه باقی می مونه چون تجربه کردنی نیست.

    ولی خب معلومم شد که شما کاملا به روح اعتقاد داری و هنوز این سعادت یار نبوده که با یه کسی که به روح معتقد نباشه رو به رو بشم 

    ممنون از توضیحت 
    @}--
    :)
  • گلاره امیری
  • آپ کنید برادر...
    ثواب داره! ... :)
    پاسخ:
    چشم

    حتما

    ثواب راستی به کجای آدم میرسه وقتی روحی در کار نیست؟؟

    این که به روح اعتقاد نداری رو برام یه خورده توضیح میدی اولین نفری هستی که ازش میشنوم به روح اعتقاد نداره

    برام جالبه بدونم چی شده یه همچین نظری پیدا کردی؟

    یاد خواهم گرفت

    مضایقه نکن
  • گلاره امیری
  • دشمن تون شرمنده...
    لطف دارین...موفق باشین... :)
    پاسخ:
    سلامت باشین

    و
    سر فراز
    :)
  • گلاره امیری
  • سلام...
    یلداتون با تاخیر مبارکـــــــــــــــــ!
    ببخشید؛دیروز نتونستم بیام و دعوتتون کنم اما امروز میگم که یلدایی،آپم! :)
    اگه تبادل لینک کردیم و همسایه شدیم،باید یه احوالی بگیریم؛نه اینکه مثه اون پست تون همسایه همسایه رو نشناسه!!!
    پاسخ:
    سلام

    با یه عالمه تاخیر
    یلداتون مبارک
    :)
    شرمنده
    :(
    سرمیزنم چشم
    @}--
    ببخشید از سهل انگاری
    حق همسایه بر ما واجبه
    :)
  • صهبای بیدگلی
  • سلام




    دلا! قسم بخور، اگر که مردی
    که دیگه گرد عاشقی نگردی


    یا علی
    پاسخ:
    سلام






    قسم می خورم که دگر نگردم
    بجز امشب شب و فردا شب و شبهای دگر
    :D



    یا علی
    خوش اومدید
    @}---
  • بهاره لطفی
  • سلام جناب شفیعی
    خیلی خوشحالم دوباره اومدم وبلاگتون اوایل میومدم اما بعدش نشد با عرض پوزش.

    خیلی شعر جالبی بود.متاسفانه باید بپذیریم این شرایط رو!
    موفق باشید
    پاسخ:
    سلام سرکار بهاره خانوم

    خیلی خیلی خوش اومدید

    :)
    @}--

    چرا متاسفانه؟
    اصلا چرا بپذیریم؟

  • شهرام کافی


  • سلام، عزیز ارجمند، جناب شفیعی ارزشمند:

    ممنون از معرفی و اطلاع رسانی. زنده باشید.

    .

    .

     

    با بخش هایی از سفرنامۀ «خانه یار کجاست؟»

    منتظر و مشتاق نظرات شما خوبانم. [گل]


    پاسخ:
    سلام شهرام عزیز
    حتما چشمم رو شن میشه به معرفیت عزیز
    :)
  • گلاره امیری
  • سلام...
    با اجازه تون،در وب من لینک شدین...
    موفق باشین... :)
    پاسخ:
    سلام
    افتخاریه برام
    ممنون از بزرگواریتون
    :)
    @}--
  • گلاره امیری
  • سلام.اولین باره که به وب تون سر میزنم؛از وب دو استکان آقای کرباسچی به اینجا رسیدم...
    شعر زیبایی بود و فکر می کنم حرف دل همه...(البته غیر از اونایی که دل شون واسه خودش یه کاروانسراست!!! ...)
    کاش قدر عشق های پاک و خالصانه و صادقانه رو بدونیم که ارزشش توی این دوره و زمونه خیلی بیشتر شده...
    پاسخ:
    سلام خوش اومدید
    و فدای سعیدم بشم که اونجا پیدا شدم
    :)
    @}---
    خوش اومدید
    حالا ما تا کی باید بیاییم و با در بسته مواجه بشیم؟؟؟
    بابا اپ کن دیگه مومن خدا:))

    پاسخ:
    سلام
    چشم
    مومن خدا
    :))
  • پرنده مهاجر
  • یه چیز می‌گم، ایشالا دلخور نشین
    «قربون اون دلای‌تک‌سرنشین!»
    واقعا زیبا سرودن و حرف دل

    پاسخ:
    حرف دل
    حرف دل
    حرف دل
  • کتابدار عترت - شاکری
  • میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است
    آنکس که غریب نیست شاید که دوست نباشد
    کسانی هستند که ما به ایشان سلام میگوییم و یا ایشان به ما
    آنها میخواهند تلقین کنندگان صمیمیت باشند،می نشینند تا بنای تو فرو ریزد
    می نشینند تا روز اندوه بزرگ.....
    تورا نگین می کنند در میان حلقه گذشت هاشان
    جامه هاشان را می فروشند تا برای روز تولدت دسته گلی بیاورند
    و در دفتر یادبودشان خواهند نوشت تو را ....
    نادر ابراهیمی - بار دیگر شهری که دوست می داشتم
    پاسخ:
    سلام خانم شاکری 
    خوش اومدید
    زنده باشید که یاد نادر عزیز رو زنده کردید
    @}---
    :)
    سلام
    چرا غمگین؟؟
    ان شا الله که حالشون خوبه ....
    پاسخ:
    سلام
    به خاطر بی محبتیهایی که بهش شده دیگه
    من امیدوارم حالش خوب خوب باشه
    ممنون از حضورت
    :)
    @}--
    شنیدن شعر با صدای شاعر لطف دیگه ای داره
    مخصوصا که نصرالله زرویی نصراباد باشه که لطف کلام و شیرینی جزو ذاتشه
    داشتم به این فکر میکردم که بگم:
    خوشحالم که از بند کسالت خلاص شده
    ولی بعد یک آن فکر کردم شاید صداش ضبط شده بوده و زنده نبوده!
    در هر حال ما شیرینی یک دوره از زندگی مون رو مدیون طنزهای گل آقایی زرویی نصراباد هستیم که متاسفانه به دلیل یک سری بی مهری ها سالهاست کنج عزلت اختیار کرده برای خودش....
    پاسخ:
    سلام
    آره
    :(
    و ضبط شده بود
    :((((