دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

مشخصات بلاگ

برای معرفی کتاب فیلم و سایر چیزها

آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

غزلستان بدیع (قسمت اول)

شنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۳۸ ق.ظ

بسم اله الرحمن الرحیم

سلام

عرض شود که غزل شاید زیبا ترین سبک، برای بیان احساس به یک پدیده باشد. لا اقل برای من که اینگونه است. غزل قالب پر کشش، مفرح، شیرین، دیگه دیگه شوق انگیز و دیوانه کننده ای است. به دلیل حجم مناسب – بیشتر از رباعی و کمتر از قصیده- برای زندگی سریع و بی حوصله امروز بسیار مناسب و قالب بیانی مناسبی برای بیچاره کردن دل خود و معشوق است.  برای ورود به این نوع ادبی جا داشت با یک سینه سوخته غزل مصاحبه ای کوتاه می کردم که احتمالا برای بخش دوم همین مطلب این کار را کردم! و شما را بیشتر با این قالب بیانی آشنا کنم.

برای حقیر که در حاشیه ادبیات بوده و همیشه همنشینان درگیر با شعر و شاعری در کنارخود داشته ام ولی متاسفانه هیچگاه خود را درگیر متن این رویداد عظیم بشری -شعر- نکرده ام؛ طبیعی است که مثل بند تنبان کوتاه به سرعت خود را به این قالب نفیس بیان پارسی برسانم تا از ظرفیت بی نظیرش بهره برده و خویش را خر کیف کنم.

متن شنگول و طنزی شد. ببخشید. واقعا مثل کودکی نو پا که مشتاق رسیدن به حداقل فاصله مکانی است، از موفق شدن به نوشتن درباره این زیبای پارسی به شوق آمده ام! و امیدوارم مقدمه قسمت دوم را متین و سنگین و در خور نامهای بزرگ این خطه از ادبیات به حضور تقدیم نمایم.

 

از پنجره های بی پرنده

 

بی شک اسامی بزرگی در غزلستان پارسی می درخشند که شاید سزاور بود با آنها شروع می کردم و به آنها می پرداختم. اما غزلی که سال 85 در روز میلاد کریم آل ابا  امام حسن مجتبی (علیه السلام) در جمع شعرا در حضور رهبر انقلاب از سوی جوانی 22 ساله خوانش شد و جمع را به شوق و چشمها را لبالب از می ناب کرد و رهبر را به تحسین وا داشت و شیرینی این غزل که در کامم مانا کرد، باعث شد با علیرضای بدیع  همسایه ی عطار و خیام آغاز کنم این سری از معرفی ها را.

کتاب از پنجره های بی پرنده متولد شده در انتشارات "فصل پنجم" شامل چهل و شش غزل است و انصافا کارهای قوی ای در این کتاب وجود دارد.

 

اگر مطالب حقیر را خوانده باشید می بینید که هرگز قصد نقد وجود ندارد و عمدتا حس خود را از خوانش کتابی بیان کرده ام و یا نکته مهم و قابل استفاده کتاب را یاد آور شده ام برای همین به هیچ وجه سراغ بررسی قوت و ضعف اثر نرفته ام!؟ که شاید سزاوار این کار هم نباشم. از این رو سه سبو از این خُم مِی را ساقی وار تقدیم می کنم تا عطش خرید این خم را در شما بیدار کرده باشم.

بخریم و بنوشیم و مست باشیم.


کفتری در سینه ام گم کرده راه خویش را


عفو فرمودی غلام رو سیاه خویش را

گرچه خود هرگز نمی بخشد گناه خویش را


سایه ات را از مدار رو سیاهان بر مدار

ماه از شب برنمی گیرد نگاه خویش را


چشم بر گلدسته ها می دوزم و حس می کنم

کفتری در سینه ام گم کرده راه خویش را


ابر ها در سینه ام تا سر به هم می آورند

می کشم تا توس بغض گاه گاه خویش را


در گذار از گنبدت تنها نه ما، خورشید نیز

برکشد از کاکل زرین کلاه خویش را


تا حدیث نور گفتی، شاعران لب دوختند

آهوان سرمه سا، چشم سیاه خویش را


جز تو شاهی نیست در عالم که گاه بارِ عام

پر کند از خیل خاصان بارگاه خویش را


در خراسان یافتم _ای آن که می گفتی مرا

بر زمین پیدا نخواهی کرد ماه خویش را_


هر که روشن دل تر این جا مستجاب الدعوه تر!

همدم آیینه هایش ساز آه خویش را


با دوست پریشانم  وبی دوست پریشان


چون طفل که از خوردن داروست پریشان

با دوست پریشانم  وبی دوست پریشان


ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم

چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان


مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد

آن کس که وجودم همه از اوست پریشان


دست و دل من بر سر این سلسله لرزید

در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان


آرامش دریای مرا ریخته بر هم

این زن که پری خوست... پری روست... پری شان ...


با حوصله ی تنگ و دل سنگ چه سازم ؟

با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ...


من ناگزیر سوختنم ...


آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو ، هم آفرین به من


من ناگزیر سوختنم ، چون که زل زده ست

خورشید تیز چشم تو با ذره بین به من


برسینه ات گذار سرت را! که حس کنم

نازل شده است سوره ای از کفر و دین به من


یاران راستین مرا می دهد نشان

این مارهای سرزده از آستین به من


تا دست من به حلقه زلفت مزین است ،

انگار داده است سلیمان نگین به من


محدوده ی قلمرو من چین زلف توست

از عرش تا به فرش رسیده ست این به من


جغرافیای کوچک من بازوان توست

ای کاش تنگتر شود این سرزمین من ...


و به قول حضرت رهبر فقیدمان:


طاعت نتوان کرد بیا گناهی بکنیم                  از مدرسه رو به خانقاهی بکنیم

ذکر ان الحق ره منصور بود                           یارب مددی که فکر راهی بکنیم



این کتاب را از کجا خریدن توان کرد: اهواز، خیابان خونساری، بین نادری و کافی، روبه روی پاساژ نظامی، رسانه بیداری، آقای رستمی فر، تلفن 09387610872


بعد از نشر: عرض شود شعری که ایشان در محضر رهبر خواندند "با دوست پریشانم  وبی دوست پریشان" بود. با تشکر از تذکر نسرین خانم عزیز


یا حق

شنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۳۸ 

  • مجید شفیعی

نظرات (۷)

سلام و خسته نباشید،‌ اشعار زیبایی نوشته بودین واقعا لذت بردم!

با حوصله ی تنگ و دل سنگ چه سازم ؟

با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ...

پاسخ:
سلام
به دوستی که خدا در یزد به من هدیه داد.
خیلی ممنون که سر میزنید به من
زنده باشید
و پیش خدا عاریه وار
:)
  • آتی(هنر تزیین)
  • سلام. می خواستم بگم که توی وبتون واقعا مطالب مفیدی رو نوشتید!
    من به این قلم زیبایتان حسادت میورزم!!!
    پاسخ:
    سلام خواهر هنرمندم
    خوبید
    بزرگوارید و شرمنده فرمودید با تعریفتان از مثل منی
    ممنون که بهم سر زدید
    خدا نگه دارتون
    سلام برادر گرامی 
    مانند همیشه عالی بود وانتخابتان زیبا .بازهم از این غزلیات جالب برایمان بنویسید .درضمن اگر اطلاعاتی در مورد اینگونه جمع هایی که شاعران با رهبر دارند برایمان بگویید ممنونتان می شوم واینکه بیشتر چه شعرهایی خوانده می شود وتوسط چه افرادی ؟در پناه حق 
    پاسخ:
    سلام
    معلم عزیزم
    چشم
    چند پست در این باره خواهم رفت
    ان شا الله
    :)
  • سعید (دواستکان)
  • یاد دوبیت از استاد بهمنی افتادم در مورد غزل سرودنش :

    ‏باور کنید حال و هوایم مساعد است
    این شایعات شیوة برخی جراید است
    ‏یک صبح تیتر می‌شوم: این شخص...[بگذریم]
    ‏یک عصر: خوانده‌‌اید... وَ تکرار زاید است
    من زنده‌ام هنوز و غزل فکر می‌کنم
    ‏باور نمی‌کنید، همین شعر، شاهد است‏

    پاسخ:
    سلام و ممنون
    خیلی خوب بود
    خیلی ملیح
    :)
    سلام آآآقا
    عالی بود. بسی لذت زیادی بردیم. شعر اول عالییییییی بود. 
    وعده ما به زودی در حریم امن بهشت شاه خراسان. باشه؟
    پاسخ:
    سلام خانم
    ان شا الله
    ان شا الله
    سلام 
    خسته نباشید،
    امیدوارم که خوب و خوش و خرم و خجسته و رو به رشد باشید.
    غرض از مزاحمت همون طور که مطلع اید ما یه نوکری داریم به نام مبارک
    و ا ز شما چه پنهان این نوکر ما با خدمتکار خانزادتان (آقا شریف) دوستی قدیمی دارند.
     الغرض یه چند وقت پیش این دو دوست یعنی آقا شریف و آقا مبارک سر برد استقلال برای قهرمانی لیگ برتر شرط بندی میکنند و از قضا آقا شریف شما می بازه و قرار بر کولی دادن میشه...
    دیروز تو خیابون دیدم هیکل گنده ی مبارک ما رو کول شریف شماست
    گفتم یه آمار بهت بدم حواست باشه یه موقع می بینی اینا واسه انتخابات شرط بندی میکنند و باز شریف شما می بازه و باز از این صحنه های زننده تو خیابون رقم می خوره ...
    خلاصه خود دانی   
    پاسخ:
    سلام
    ما درخدمتیم
    حالا تو کدوم خیابون دیدی ما رو 
    یه بوقی یه چیزی بابا
    در حال معصیت که نبودیم ان شا الله

    سلام برادر عزیز!
    بسیار مشعوف شدیم از خوانش مطلبتون،منم مث شما دیوانه وار غزل رو دوست دارم و به شدت و حدت باهاتون موافقم غزل بهترین قالب شعریست البته کماکان طرفدار رباعی هم هستم اما غزل چیز دیگریست.انتخابتون هم خوب بود فقط کاش قید میکردین کدوم غزل رو شاعر  خوب ما در حضور رهبر خونده ممنون از اینکه هستین و از اینکه همچنان از  کتاب مینویسین.یاحق

    پاسخ:
    سلام
    ممنون خیلی زیاد
    و البته از نظر خوصوصی و عیب پوشیتون
    میگم تو بعد از نشر
    رباعی هم مینیمال غزل دیگه اونم از دل بیرون نمیاد
    ولی این کشنده ی زیبای فارسی
    عالیه
    ممنون
    خوش اومدین
    :)