دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

مشخصات بلاگ

برای معرفی کتاب فیلم و سایر چیزها

آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

سفر نامه ای از خودم (قسمت دوازدهم)

چهارشنبه, ۵ تیر ۱۳۹۲، ۰۳:۳۳ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

در آن مکان زیبا که به سنگهای سفید و صیقلیِ سیل آورده شده از سیل سال قبل مزین شده بود، خود را به کنار آبشار رسانده وحالا که ساعت حدود 12 را نشان میداد زنگی به همسر مورد علاقه ام زدم که از صبح امکان تماس با او را از دست داده بودم و به جز دو شعری که برایش فرستاده بودم هیچ خبری از او نداشتم. گوشی را برداشت و جیغ مهربانی کشید. هم را بوسیدیم و از بابت شعرها تشکر کرد. حالش و حال لیلایمان را پرسیدم و اینکه دیشب را خوب گذرانده است یا نه؟ که خوشحال بود و امید وار بود که به من هم خوش گذشته باشد.
خدا حافظی کردم و خود را به عباس آباد رساندم، نزدیکهای اذان ظهر بود و من نیز خود را به مسجد رساندم و با جماعتی هم نوا شدم خدا را.
قصد کردم دیگر نمانم
از عابران سیر محبت خورده بودم و دلم هم برای همسرم تنگ شده بود. همینها کافی بود تا برگردم.
آمدم و دیگر تا تهران کسی را برای سوار کردن نیافتم جز دو زن که از شرِ خیر رساندن به آنها بن کل صرفه نظر کردم و تا خود تهران تاختم!




هزینه سفرم شد 22 هزار تومان پول بنزین، 4 هزار تومان آب انار برای میزبانم و 2150 تومان پول صبحانه و نهار که از عمو بهادین خریدم و 4500 تومان هزینه کافی نت و 2 هزار تومان بستنی از شیر گوسفند در زنگوله پل و آب معدنی ای و البته یک برگ جریمه 50 هزار تومانی برای سبقت غیر مجاز که خدایی مجاز ترین سبقت در سفرم بود و خیلی سوزش داشت. باید 100 هزار تومان جریمه می شدم ولی لطف کرد آدم مزخرف و 50 هزار تومان جریمه نمود.




روزی با رضای امیرخانی درباره ی سفر ارزان صحبت می کردیم و او هم از سفرهایش گفت و از سفرهای پیاده ی نادر ابراهیمی و بعدها هم مطلبی دیدم از آقا جواد محقق که درباره سفرهایش بود در ماهنامه ی داستان که حتما مطالعه بفرمایید این ماهنامه ی وزین را. آری باید سفر کرد و ارزان سفر کرد و دست به چآدر بود و نا خوانده مهمان شد بر سفره ی دوستان تا رحمت خدا شامل گردد و زمین را نیز سیر کرده باشیم هزینه ی این سفر 40 هزار تومان هم نشد و جای همه خالی بود.


92/3/22


ادامه دارد


  • مجید شفیعی

نظرات (۳)

  • فاطمه کرباسچی (انسیه خانوم سابق)!
  • سفر به این کوتاهی اما جوری تعریف کرده اید که دل ادم اب میفتد!

    شما واقعا رضای امیر خانی را دیده اید و با او حرف زده اید؟ چقدر جالب! خیلی جالب!

    من هم عاشق سفرم!

    اما حیف که ما زن ها نمیتوانیم مثل شما آزادانه و بی ترس و سرخوش سفر کنیم...

     

    پاسخ:
    تکراری بود و چراغتان بدین جهت خاموش می شود
    :(
    ولی ممنون
    :)
  • احسان.عابدی
  • اوه اوه اوه! وااای واای واای!

    مگه چندتا همسر داری که به همسر مورد علاقه ت تلفن کردی آیا؟!

    ناقلا! یاد ما هم بده از این کارا...!!!!

    پاسخ:
    ،)

    :)))))))))))))

    اولین قدم اینه که آدم حسود نباشه

    قدم بعد این که آدم بین همسرهاش تبعیض قائل نشه
    و عدالت رو رعایت کنه

    بعله
    با سفر و ساده و ارزان و.... موافقم ولی با نا خوانده مهمان شدنش نه. مگر در خانه اقوام نزدیک و دوستانی بسیار صمیمی. شکر خدا تلفن هست می توان از مبدا زنگ زد و صاحب خانه را مطلع کرد تا آمادگی داشته باشد. به نظرم اینطوری خدا را بهتر خوش می آید. :)
    پاسخ:
    به نظرم مردم را دچار زحمت میکنیم
    اگر ساده می گرفتند مردم سرزمینم حتما همین برخورد خوب تر بود ولی با توکل بر خدا و حمل چادر و حضور سر زده از ایجاد زحمت شدید جلوگیری میشود و محبت زیادی هم به وحود می آید
    البته آدمها هم شرط هستند
    ؛)