دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

مشخصات بلاگ

برای معرفی کتاب فیلم و سایر چیزها

آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

هربال و تنهایی هایش (قسمت دوم)

دوشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۹:۴۲ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


هربال در تنهایی پر هیاهو با چند دسته زن مواجه می شود و درباره یشان قلم میزند (یعنی خدا بلایی سر این مردا اورده که نمی تونن از این حوای دل انگیز رها شن.) (تازه یه جک داره که نمی گم :/ )


گروه اول دو زن کولی هستند که از عالم رها هستند و کاملا سر خوش، نسبتشان با هانتا این است که هر از چندی می آیند و ساندویچ های ژانبون او را همراه اندکی کمک به او و کلی خنده های بلند و سرخوشانه می خورند و لبی هم تر می کنند و می روند. هربال آنها را وابسته به مردی مسن که عکاسیست دوره گرد معرفی می کند، آن مرد از این دو سو استفاده مالی میکند و درآمدشان را به جیب میزند. هربال آنها را دامن فیروزه ای و دامن سرخ آبی می نامد.



گروه دوم زنان و دخترانی هستند که با باسکول صاحبکارش و با خود او شوخیهای جنسی می کنند و برای همیشه میروند.


گروه سوم را فقط یک زن تشکیل میدهد زنی که معشوقه ی سابق هانتاست. زنی که هر مردی آرزوی بودن با او را داشته و زن جذابی است زنی که هربال او را آبرو بر نشان میدهد زنی که ربانهای مویش آغشته به "استفراغ" خودش در اثر زیاده روی در نوشیدن باده شده و در هنگام رقص و چرخ زدن آلودگی را به سر و صورت حضار می پاشد و .... و بعدا که هانتا پول برنده شده در بخت آزمایی را با او در هتل و اسکی کردن خرج میکند، می گوید: او هنگام اسکی کردن خودش را خراب کرده و با همان آلودگی از میان جماعتی که در ایوان هتل آفتاب می گرفتند عبور کرد و ... الان هم مشغول ساخت خانه ای است که زمینش را از هم خوابه شدن و پی اش را با پی کن و دیوارش را با بنا و سقفش را با شیروانی ساز و درب و پنجره اش را با درب و پنجره ساز و خلاصه آنها کار میکردند و شبها از  ماریا یا به قول هانتا مانچا بهرمند بودند (ص82) اینهم گروه سوم البته توصیفات در نتیجه گیری صفحه ی 83 به اوج میرسد. خلاصه مانچا زنیست که تمام تفریحات زندگیش را بر دوش مردی گذرانده و بعد به راحتی او را رها کرده تا به قول هربال او زنی باشد که بعدها درباره اش کتاب بنویسند و کتابخوانها آن را بخوانند.



ماچا به نظر هربال (اتهام از مجید) اکثر زنان هستند و جالب است که این اکثر زنان را همراه اکثر مردانی که فریب او را می خورند و در خدمتش قرار میگیرند و به وضوح جنس مذکر هم اویند نشان میدهد. هربال به نظر من این پرده از رمانش را که در دو بخش به عالی ترین شکل ترسیم می کند.


اما گروه چهارم ....


به جرات می گویم هیچ کس نیست که این رابطه را و این زن را و این عشق را نپسندد.


هانتا شبی در اواخر جنگ پس از نوشیدن می راهی خانه است که دختری کولی همراه او میشود... اصلا دوست ندارم روند زیبا و ترسیم و توصیف عالی هربال رو با خلاصه گویی خودم خراب کنم پس برید صفحه 58 و بخوانید آنچه را باید خواند.



هانتا یاد معشوقه ش می افتد - زن کولی ای که در گوشه ی ذهن هر مردی زندگی میکند و دیوانه وار عاشق پیدا کردنش است- و داستان آشنایی با او و هم خانه شدن و هم خواب شدن و هم غذا شدن با او را، و داستان تنها گردشی که با هم رفتند را تعریف میکند و بعد یکی از تلخ ترین نسل کشی های تاریخ را که در بسیاری از کتابهای تاریخ ناگفته رها شده را باز گو می کند "آتش زدن و نسل کشی فجیع کولیها در اواخر جنگ دوم جهانی" و او هم معشوقه اش را از دست میدهد تا آن روزی که خودش در میان دستگاه پرسی که 35 سال با آن کار کرده له می شود و به او می پیوندد.


هربال مواجهه ی زیبایی با زنها در کتاب تنهایی پر هیاهو دارد و جدا تحلیل های جالبی از آنها نشانمان میدهد.


پست بعد را به تحیل این چهار گروه خواهم پرداخت.

ببخشید طولانی شد   :)

کتاب را از این لینک دانلود کنید.

نه نکنید برید بخریدش  ،)
  • مجید شفیعی

نظرات (۱۳)

با عرض پوزش و شرمندگی بسیار نه هنوز . الان شروع میکنم خوندنش رو
پاسخ:
چرا پوزش!

راحت باشید

:)

بالاخره باید پیگری کنیم تا بخونیم دیگه والا نمی خونیم که


سلام خوب هستید؟ امروز یه کشف جدید کردم بعد از مدتها رفتم بوکی  البته هر از چندگاهی میرم یه نظارتی میکنم رو نظرات از راه دور طبق عادت خخخخخ و کشف کردم که شما هم از بوکیان فراری هستید خخخخخخخ آقا شما هم عضو بوکی بودید و در رفتید؟؟ نمیدونم این سایت چرا اینطوریه؟؟ استعداد عجیبی داره واسه فرار مغزها. من و نسرین و بهار و شما و.... :))))
پاسخ:
بله دیگه

اینجوریاس

و البته هیچ جا ماندگا نیست

همه جا روزی تموم میشه

:))))

خوندی هربال رو؟


سلام مجید جان ، این یه وبلاگ دیگه ست ؟چه وبلاگای خوبی هم داری دوست گلم . 
مجید جان همه ی کامنتای قشنگت رو خوندم دستت واقعا درد نکنه با محبت و آرامش همه ی مطالب رو خوندی و نظر گذاشتی 
عزیزم پرسیده بودی جریان پرونده سازی چی بوده 
متاسفانه وقتی من جدا شدم آرمین تو اداره اومد و با رفتار بدش جلوی نگهبانی و آبرو ریزی کردنش همه متوجه جدایی ما شدند (فکر کن جلوی در اداره) بعد یواش یواش پیشنهادات دوستی و هرزگی های کارمندای دیگه شروع شد و متاسفانه همه شونم فکر می کردند باید به خواسته شون برسند ... از طرفی تو کارمم خیلی موفق بودم و بقیه میدیدند چقدر احتمال داره مدیر قسمت بشم ... سرت رو درد نیارم یه روز گزینش اداره نامه فسخ قراردادم رو زد بدون هیچ دلیل مکتوبی اما غیر مکتوبش این بود که ساعت ها منو مینشوندند تو محل بازپرسیشون و میگفتند این پرونده به این کلفتی مال توست ، چیزهایی بهم نسبت دادند که حتی یه زن خیابونی هم از انجامش پرهیز میکنه . هیچی دیگه میرفتم دیوان عدالت اداری شکایت میگفتند خانوم تو قرار داد شما نوشته کارفرما هر زمان خواست میتونه ۱۵روز قبل اطلاع بده و قرارداد رو فسخ کنه این تهمت ها که میگی هیچکدوم مکتوب نیست که بشه ما طرح شکایت کنیم . خلاصه ۹ ماه بعد از بیکاریم اومدن دنبالم که اشتباه کردیم و همه داریم پاشو میخوریم و اینا ... برگرد . من نمیخواستم برگردم چون بلحاظ روانی اصلا توان برگشتن تو اون محیط کثیف رو نداشتم ولی چند نفر خیلی اصرار کردند و گفتند وقتی برگردی همه می فهمند که چقدر بهت تهمت زدند اما اگه نیای خیلی ها میگن لابد یه چیزایی بوده که رفت 
خلاصه با این ماجرا من برگشتم ولی از نظر اشل اداری بصورت پیمانکاریکه حقوقم یک سوم قبل بود .
الان بعد از هشت سال یه طرحی تو اداره اومد که به این پرونده ها رسیدگی کنه دارن حکمم رو عوض میکنند و از اول خرداد یعنی شش روز بعد میشم همون کارمند با حقوق عالی ... همه تبریک میگن ولی من خوشحال نیستم .. خیلی با حیثیتم بازی شد هیچ پولی جاشو نمیگیره . 
مجید گل بقیه کامنتاتم سر فرصت جواب میدم دوست مهربانم . دختر ماه و مامان ماه ترش رو ببوس
پاسخ:
سلام مهربانو

ممنونم خانم

زحمت کشیدید

واقعا که حسادت و زبان چه بلاهایی که نمی تونه سر آدم بیاره



ببخششون

ما خیلی مشکل فرهنگی داریم و ....

ممنون که جواب دادی کنجکاویم رو

@}----

:)

خوندن نقد را موکول کردم به تموم کردن کتاب ولی عنوان خیلی جالبی برای وبلاگ گذاشتی

دوستان کاغذی وفادار دوستانی هستن البته تا زمانی که به امانت داده نشن :))

پاسخ:
سلام

خوش اومدید

دوستی که مانت نره که دوست نیست

:)
سلام وبلاگ زیبایی دارید من لینکتون کردم امیدوارم موفق باشید
پاسخ:
سلام

خوش اومدید


ممنون

@}----


:)
یه جواب
متن واضح و خوبه و منظورتون رو می رسونه انگار داره شاخک هام تکون میخوره دارم دست به قلم میشم بعد این روزهای اعتکاف با خبرهای خوب بر میگردم امیدوارم شمام دست پر باشین ها چون خیل یتنبلی کردیم دیگه:))
پاسخ:
ان شا الله
:)


من دستم خالییه  :-/

حالا چی کار کنیم

:(

@}----

سفارش منم به خدا بکنید
  • تـــا به تـــا
  • این کتاب منو جذب نکرد:(
    پاسخ:
    خب شاید من خوب معرفیش نکردم

    کتاب خوبیست یعنی از لحاظ تاریخی و فکری آدم رو با اروپای شرقی در سالهای بعد از جنگ دوم و تسلط غالب کمونیست بر مردم و غی شرایطو روند جامعه از سلطنتی به کمونیستی خوب نشون میده

    :)

    @}-----

    پس جمله درست اینه معرفی مجید شفیعی جذاب نبود

    ؛)
  • تـــا به تـــا
  • میلاد مرتضی اسدالله حیدر است
    جشن ولادت علی(ع) آن میر صفدر است
    زوجی برای فاطمه حق آفریده است
    این زادروز همسر زهرای اطهر است
    ولادت حضرت علی(ع) و روز پــــــدر مبارکـــــ

    این هم هدیه ی مولا علی(ع) به ما:
    امام علی (علیه‌ السلام) می فرمایند: 
    سعادت هرگز با سستی و تنبلی به دست نمی‌آید.
    غررالحکم و دررالکلم، ص19

    پاسخ:
    سلام

    ممنون از هدیه ای که امیرمومنان بهمون رسوندید

    :)

    بر شما هم مبارک باشه میلاد امیر علیه السلام

    @}----
    دید یک زن(نسرین)با دید یک مرد(آقای شفیعی)از یک رمان واحد کاملا میتونه متفاوت باشه.من به این دقتی که شما وصف کردین از این توصیفات بهره نبردم شاید این برگرده به دیجیتالی بودن نسخه ی من چون فرصت عمیق شدن در کتاب رو از خواننده میگیره حتما باید بخرمش و دوباره بخونمش.ولی هانتا خیل یخوب زن کولی رو وصف کرده بود یک عشق خاص که حقیقتا جا داره بهش مفصل پرداخته بشه منتظر قلم بافی هاتون هستم
    پاسخ:
    سلام 

    رسیدن بخیر

    خوش گذشت دانشگاه علامه :)

    نه به نظرم نمی تونه متفاوت باشه

    ممکنه شما توجه تون به بخشی بیشتر از بخش دیگه جلب شده باشه اما متن واضح و توجه نویسنده به مسئله زن در رمان به این کوتاهی کاملا واضحه ترسیم و نقد این زنها توسط هربال کاملا روشنه

    کما این که تو نقد شما هم موجود بود البته گذرا  :)

    چشم سعی می کنم زیاد منتظرتون نذارم

    یه سئوال 

    متن واضح و خوبه و نظرم رو می رسونه یا ابهام داره؟
    آهااا
    گروه چهارم همین معشوقه هانتا است
    من فکر کردم نوشتی پست بعد به تحلیل گروه چهارم خواهی پرداخت..
    ولی نوشتی به تحلیل این چهار گروه...
    اشتبا خوندم
    :)
    سلام آقاااا
    چقدر مفصل و دقیق نوشتی
    ما که از این سه گروه اصلا خوشمون نیومد
    منتظر گروه چهارم هستیم :)
    پاسخ:
    سلام خانممممممممممممم م

    خواهش میشود و چشمای خوشگلت کاملند خانومم

    مهم نیست ما خوشمون بیاد یا نه

    مهم اینه که تو اون دوران و تو ذهن هربال زنها چطور دیده شدن

    فکرش رو بکن تو رمانی به این کوتاهی چقدر به زنها پرداخته  !!!!

    ولی گروه چهارم رو خیلی لطیف و ظریف پرداخته، کتاب رو بخون - از آدرسی که دادم-

    و ان شا الله روزهای آینده بهشون میپردازم

    :)

    ولی با این تعاریف شما مشتاق شدم که بخونم کتاب رو تا بتونم باهاتون بحث کنم در موردش:))) هر چند که پشت دستم رو داغ کرده بودم که دیگه سراغ کتاب الکترونیکی نرم ولی انگار نمیشه باید رفت و خوند:)
    پاسخ:
    بخون

    منتظرم

    :)
    سلام والله چی بگم من که تعریف زیبایی از زنان ندیدم؟؟!! بیشتر تخریب شخصیت زن بود . البته از این دست زنانی که میگید کم نیستند ولی زنان پاک دامن هم همه جه یافت می شوند چرا از اون دسته حرفی به میان نیومده تو کتابش!!!!
    پاسخ:
    دسته اول بد دامن نبودن

    و دسته آخر عالی هستن

    صبر کنید تا بنویسم

    :)