دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

مشخصات بلاگ

برای معرفی کتاب فیلم و سایر چیزها

آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

مناظره ...

چهارشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۳، ۱۰:۳۴ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


یادم تو دانشگاه که مناظره برگزار میشد


نفر اول ادعاهاش رو مطرح میکرد، بعد همه دس میزدن


نفر دوم حرفاشو میزد باز همه دس می زدن


ما مونده بودیم بالاخره تویی که برای هر دو نفر دس زدی نظرت چیه!!!!!؟


یادش بخیر

  • مجید شفیعی

نظرات (۱۰)

از پشت همین کامپیوتر،
با این همه فاصله ی چندکیلومتری،
میشه فهمید که ناراحت شدین و به دل گرفتین...

به همین دکمه ی اینتر قسم!!!
به همین سوی چراغ اینترنت قسم!!!

یه نفر رو می شناسم که تا توی بحث عصبانی و کلافه میشه و دیگه حوصله نداره ادامه بده،میگه: تو راست میگی!!!

دوست ندارم این آدما رو...به نظرم اینکه بگه من دیگه نمیخوام بحث کنم،بهتر از اینه که این حرف رو بزنه و طرف مقابلش رو بچه فرض کنه...این یه عقب نشینیه...

توی بحث یه وقتایی دوطرف اونقدر کلافه میشن که باهم دعوا می کنن!!! صداشون رو بلند می کنن...اما فرداش دوباره با مهربانی و لبخند باهم مواجه میشن...و افتخار می کنن که رقیب سرسختی دارن...افتخار می کنن که دست شون پُره برای بحث کردن...که هر دو حرفی برای گفتن دارن و می تونن خیلی جدی و عمیق درباره مسائل مختلف صحبت کنن...توی عمرم فقط دوتا از استادهام رو دیدم که اینجوری بودن... :)
در واقع اینا هستن که باعث رشد همدیگه میشن...شاید گاهی با هم تند بشن و حتی دیگران رو بترسونن،اما ته دل شون برای همدیگه ارزش و احترام زیادی قائل اند...

امیدوارم که ما هم این گونه باشیم...اینو هم به خودم میگم،هم به شما...مطمئن باشین اگه باهاتون مشکلی داشتم هرگز وقت و انرژی ام رو صرف این بحث ها نمی کردم!!! چون آدم باید برای خودش ارزش قائل باشه...باید جایی بذر بپاشی که ثمر بده و بشه چیزی ازش برداشت کرد...تلخی و تندی زبان من رو ببخشید؛ بهتر از شیرینی زبان چاپلوس هاست...من آدم رکی هستم و فقط از کسی که احمق باشه تعریف بی جا میکنم!!! قطعا" شما رو آدم با جنبه ای دیدم...

:)


@-----}--------


پاسخ:
ممنون از رک بودنتون

به همین دکمه ی بک اسپیس قسم که ناراحت نشدم :)


باور کنید

ادامه ندادم چون امر کردید از ایمان نیاورندگان نباشم

منم گفتم چشم

:)

یه نکته هم در مورد داستان مولوی عرض کنم اونم همونی هست که گفتم

ببینید کسانی که فیل رو ستون و باد بزن و مار و چیزهای دیگه فرض میکنند فیل رو نفهمیدن و هیچ کدوم درست نمی گن و هیچ بخشی از واقعیت پیششون نیست و از تجمیع کلام اونها هم به فیل نمی رسیم این رو یادمون نره

بحث درمورد حقیقته و نه درمان یه بیمار که از عوامل مختلف رنج میبره و اگه بخوایم همین رو هم با حقیقت تطبیق بدیم این گونه میشه که این بیمار در اثر چند عامل دچار این ناراحتی شده و برای درمانش باید همه ی این عوامل رو بشناسیم و برای هر کدوم راه حل مناسب خودش رو بکار ببریم

اینم ادامه ی بحث

:)

ببخشید اگه ناراحت تون کردم

آخه شما امر کرده بودی و منم گفتم چشم دیگه... همین

@}----
به نظرم هنوز نتونستین خاطره ی بدی رو که به قول خودتون از روشنفکر ها دارین،فراموش کنین...توصیه می کنم اول اونو با خودتون حل کنین...خود این کینه و خاطره ی بد،باعث تعصب و ندیدن حقایق میشه...

ببخشید؛کی به شما گفته هیتلر و لنین و چنگیز روشنفکر بودن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این دیگه از اون حرفا بود ها....!!!! هر کسی میدونه که اونا دیکتاتور بودن...

ببینید؛مشکل شما اینه که فکر می کنین فقط و فقط یه راه حل درست وجود داره و هر چیزی غیر از اون غلطه!!!!! این در حالیه که حتی مسایل ریاضی رو هم که آخر منطق اند،میشه از روشهای مختلف حل کرد!!!!!!!! هم از انقلاب میشه به آزادی رسید و هم از امام حسین میشه به آزادی رسید!!!(این جمله از احسان علیخانی بود...) :)

من میگم،حقیقت یک چیزه...قبول....اما حقیقت یه جواهر درسته نیست که توی دست یه نفر باشه!!! تکه تکه شده و هر تکه اش افتاده دست یه نفر...ما باید این تیکه ها رو مثل پازل کنار هم بذاریم تا حقیقت کامل بشه... :)


(در مورد نقص مکاتی هم درست می گید و همینطوره و توجه داشته باشید که وقتی میگید در جایی درست میگه و در جای دیگه می لنگه یعنی تو اونجایی که درست میگه دریگه درست دومی وجود نداره و تو اونجایی که میلنگه یعنی درست نمیگه)
با این حرف تون موافق نیستم...ببینید؛یه مشکل،مولتی فاکتوره...یعنی از عوامل مختلفی نشات گرفته...پس طبیعتا" به شکل های مختلفی میشه تفسیر و حلش کرد...مثلا" توی روانشناسی،برای یه مشکل واحد،نظریه های مختلف،دلایل و درمان های مختلفی ارائه میدن که میشه گفت همه اش درسته! چون هر کدوم یه جا جواب میده...مثلا" وسواس رو روانکاوی یه جور تبیین میکنه،رفتارگرایی یه جور،شناخت گرایی یه جور و...هر کدوم هم با توجه به نظریه شون یه درمانی ارائه میدن...یه درمان روی من جواب میده و روی شما نه!!! یه درمان هم روی شما جواب میده و روی من نه!!! هرچند که همونطور که قبلا" هم گفتم،بهترین و کامل ترین درمان،درمانیه که از همه ی مکاتب استفاده کنه...برین و اینو از هر روانشناسی که میخواین بپرسین...!

پیامبرها هم روشنفکر ای زمان خودشون بودن...! به خاطر همین کسایی مثل شما،ازشون ترسیدن و اونا رو تکفیر و آزار و شکنجه کردن و گفتن اینا جلادهای تاریخ اند چون یه رسم و آیین و تفکر جدید آوردن!!!! مثل کسایی که به پیامبرها ایمان نیاوردن،نباشین...!

:)

پاسخ:
چشم

ممنون

:)

@}----
پس از روشنفکر ها زخم خوردین که این جوری فکر می کنین...!

اولا" اینکه هر کسی روشنفکر نیست؛بعضی ها "روشنفکر نما" تشریف دارن...

دوما" اینکه آدم نباید چون یه بار مار گزیدش،از ریسمان سیاه و سفید بترسه... :)

چون یه بار روشنفکر ها با من همچین برخوردی کردن،پس همه شون بد اند و جلادهای تاریخ اند؟!؟!؟!؟!

تجربه به من اینو ثابت کرده که حقیقت پیش یه نفر نیست...باید همه ی حرفا رو شنید...همه رو کنار هم گذاشت تا دیدگاه کاملی داشت...همونطور که خودتون گفتین دوست دارین توی یه دیگ با همه قل بزنین!!! همونطور که مولانا توی داستان فیل در تاریکی میگه...همونطور که هر کی یه تنه به قاضی بره،راضی برمیگرده! آدم باید حرف هر دو طرف رو بشنوه تا بفهمه حقیقت چیه...چون هر کس از یه زاویه به موضوع نگاه میکنه...و نگاهش هم لزوما" درست یا غلط نیست...چیزیه که اون می بینه...
حتی توی روانشناسی هم میدونید الان جدیدترین و بهترین درمان ها چیه؟؟؟ درمان التقاطی  چندفرهنگی...! چون نمیشه برای همه یه نسخه پیچید...چون هر مکتب،هر رویکرد،یه چیزایی رو درست میگه و یه جاهایی هم لنگ میزنه! و یه مکتب و رویکرد دیگه نقص اون رو تکمیل میکنه...برای همین باید از همه ی درمان ها،همه ی مکاتب،همه ی طرز فکر ها،همزمان استفاده کرد...
کمی انعطاف پذیر باشین...اگه تفاوت بد بود،اگه فقط یه چیز درست وجود داشت،خدا این همه تفاوت رو بین بنده هاش قرار نمیداد... :)
پاسخ:
نه من زیاد از این جماعت خوردم و تاریخ هم همینطور

روشنفکر میشه لنین میشه هیتلر میشه چنگیز میشه ملکم خان میشه و قص علی هذا کسایی که به قول قرآن میخوان زمین رو اصلاح کنن

بگذریم...

بعدا تجربه چیزای دیگه ای رو هم بهتون ثابت میکنه ... زیاد با تجربتون خوش نباشین.

آدم باید به نظر همه در حد این که خودشون بهش عمل کنن احترام بذاره و البته صاحب هر فکری هم باید اینقدر فهیم باشه که بدونه چیزی که فهمیده ممکنه غلط باشه و از همه ی اینها مهم تر اینه که اگه کسی از آدم نقد کرد. آدم باید فکر کنه و اگر اون نقد وارد بود بپذیره و اصلاح کنه خودش رو و اگر وارد ندونستش تشکر کنه از اینکه محروم نمونده از شنیدن یه نظر مخالف.

حقیقت یک چیز و اگر دو چیز با هم مخالف باشن یا جفتشون غلط هستن یا یکی شون این رو مطمئن باشید. یا اگر بیان بهتری دارید میشنوم

در مورد نقص مکاتی هم درست می گید و همینطوره و توجه داشته باشید که وقتی میگید در جایی درست میگه و در جای دیگه می لنگه یعنی تو اونجایی که درست میگه دریگه درست دومی وجود نداره و تو اونجایی که میلنگه یعنی درست نمیگه

بله آزاد اندیشی یعنی همین که آدم دگم نباشه و اگه قسمتی از حقیقت رو تو مجموعه ی فکریش داشت تمام فکر و اندیشه و تربیت و ووو رو درست ندونه و آماده ی اصلاح ضعفها و نادرستیهای اندیشه و روش و تصمیم و فهمش باشه

و این رو برای همیشه داشته باشه

حضرت ابراهیم برای تقلید عالیه تو این حوزه

بدون هیچ گونه خوشونت

انی لا احب الافلین


از روشنفکرا باید ترسید. در صورتی که بهشون هم نیازه. روشنفکری که سرش پایین باشه و سینه ی خودش رو نگاه کنه عالیه و اونی که سرش بالا باشه و مردم رو نگاه کنه خطرناک
منم مثل خانوم تون فکر می کنم...

به هر حال کسی که اومده و زحمت کشیده و کلی حرف زده،باید به احترامش دست بزنیم... :)

و اینکه به نظر من خنده دار نیست...سوژه هم نیست!

چون حقیقت همیشه پیش یه نفر نیست...


نمیشه با حرف دو نفر موافق بود؟؟؟ هر چقدر هم که حرفاشون مخالف همدیگه باشه؟؟؟ خب هر کدوم داره از یه زائیه به موضوع نگاه می کنه...مثل تفاوت زن و مرد...نمیشه با هر دوشون موافق بود؟؟؟

کاش یاد بگیریم که به عقاید همه احترام بذاریمو تشویق شون کنیم...با همه هم فکر باشیم...همه رو درک کنیم...هر چقدر هم که با ما متفاوت باشن... :)
پاسخ:
احترام گذاشتن با تایید و تشویق کردن دو تا چیز کاملا متفاوت

زیاد هم قیافه ی روشن فکرا رو نگریم که اینا جلادهای تاریخ بودن و هستن

آدم اگه کسی رو متوهم کنه تو گمراهیش شریک

و البته جایی که کف زدن صحنه ی جنگ رو جا به جا می کنه کف زدن هم مهم میشه

مثل عمرو عاص که با تبل زدن و شایعه شریعه رو از سپاه امیر گرفت یا تو جنگ خودمون بچه ها با سر و صدای بشکه دشمن رو عقب زدن

تو مناظره بعضی وختا جایگاه بحث علمی نیست دعواِ کلا و باید پیرو شد (و البته این حرف رو خودمم زیاد قبول ندارم)

به هر حال کاش جوی پیش بیاد که همه حرف بزنن و کسی تو حرف زدن خشونت نکنه و حرفی نزنه که خودشم قبول نداره یا حرفی که بدون دلیل باشه

تا این مشکلات هم پیش نیاد

من یادم نمی ره که آقایون تحمل و روشنفکر من رو از جلسه ای زدن و بیرون کردن

یه نفر مخالف رو تو جمعشون تحمل نکردن

:)

دوست عزیز

ممنون که به وبم سر زدی...ممنون از همراهیتون

جواب سوالتون را همون جا نوشتم

در مورد این پست شما: من برای اینکه دل هر دو نفر را نشکنم براشون دست می زنم...همچین ادم رحیم القلبی هستم :D

پاسخ:
سلام فرشته خانوم

با این کار توجه نمی کنی که دل هر دو رو شیکوندی

چون اون میبینه که برای هر دو دست زدی و می فهمه که برات بی اهمیته

مواظب باشیم این بلا رو سر عزیزامون نیاریم


@}---
سلام آقا
بابا چه اشکال داره دست زدن همیشه نشونه موافقت یا مخالفت نیست که 
وقتی کسی سخنرانیش تموم میشه به احترامش دست میزنن بیشتر 
من اینطوری فکر می کنم :)
پاسخ:
سلام خانوم

مشکل شما اینه که فکرت درسته

کاش فکر ما هم درست بود

----{3

----{@

:)

اگه نفر اول و نفر دوم من و همسر جان بودیم، خب طبیعیه که برای هر دومون دست بزنن!:))))
پاسخ:
مگه شما ها با هم مخالفید

اینم اجابت امر

(^_^)
پاسخ:

خداییش
شاید رفیقی توی هر دو گروه داشته شاید یه رفیق واقعی بوده
از این دید هم میشه نگاه کرد
پاسخ:
نه بابا اصلا نمی شناختش که سخنران مثلا از اصفهان اومده بود و از مشهد و هیچ ربطی هم به هم و دانشگاه همدان نداشتن و خلاصه ما که کلی می خندیدیم به اینایی که موافق همه هستن

:)
سلام این روزا همه از دوران دانشجویی میگن دلمون تنگ شد واسه آن روزای جوانی هییییییییییییییی روزگار :)))))))) تشریف بیارید منتظر نگاه منتقدانه ی شما هستم با بی وفا
پاسخ:
سلام

چشم میدوام میام 
ببخش شیوا خانم

@}----