دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

مشخصات بلاگ

برای معرفی کتاب فیلم و سایر چیزها

آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

سفرنامه ای از خودم (قسمت یازدهم)

سه شنبه, ۴ تیر ۱۳۹۲، ۰۸:۵۰ ب.ظ

بسم الله الرحمان الرحیم

سلام



کجا بودیم
ببین میوزیک پرتمون کرد از مطلب
بله، اصرار که نهار بمون، ماست محلی، تخم مرغ، نون زغالی ... برای اولین بار بعد از پیاده کردن گونی، معصومه رو دیدم قدش تا ابروهام بود و روسریش رو هم سرش نکرده بود و موهایی کوتاه و خرمایی داشت. این گزارش اولین نگاه بود! بیخودی تهمت نزنید. من کاری که تونستم بکنم این بود که چشمم رو به گلهای ریز کف زمین بدوزم و از زیبایی اونا لذت ببرم.
حالا در مقابلم دو گزینه
 قرار داشت،اول:ماندن و نهار خوردن و لختی آسودن و البته مزاحمت برای تازه واردین به خانه خود! دوم: رها کردن اینهمه نعمات روستایی و بازگشت! برای شیطان دعایی خواندم و دعوت به ماکولات را رد کردم و همانند عیاران سوار بر ماشین راه بازگشت را در پیش گرفتم ...



آرامتر راه بازگشت را در پیش گرفتم خرگوشی دیدم بژ، گاوی بژ تر و گاوهایی با شاخهای بلند و زیبا و پستانهایی آویزان که نوید شیری مطبوع را میدادند. اسبهایی دیدم رنگارنگ برخی به همراه کره ی دلبندشان و عقابی که تنها و در اوج چشم به دنبال شکاری می گشت و هیچ نمی یافت.
تلفن همراه هم آنتن نمیداد، یادم رفت بگم جاده متعلق بود به 18 سال قبل و قبل از آن این منطقه اصلا جاده ای نداشت. برق و تلفن و تلویزیون و هم به روستای قاضی محله رسیده بود، آب هم که آب چشمه بود و خود اهالی لوله کشی کرده بودندش. قرار بود یکی از دوستان که اتفاقا همزمان با من مسافر شمال بود من را از وجود خودش مطلع کند! که نکرد!؟ البته نبود آنتن آدم را مبتلا به این شک می کرد که نکند بنده ی خوب خدا پیغام داده ولی پیغام در راه مانده باشد! به پای کوه که رسیدم و در اولین جای زیبایی که صدای آبشار هم می آمد و آنتن نیز موجود بود در کناری توقف کردم ...

92/3/22

ادامه دار

 

سه شنبه, ۴ تیر ۱۳۹۲، ۰۹:۵۰

  • مجید شفیعی