دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

دوست کاغذی

درباره کتابهایی که خوانده ام، می خوانم و خواهم خواند. شاید فیلم هم نقد کردیم

مشخصات بلاگ

برای معرفی کتاب فیلم و سایر چیزها

آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

سفرنامه ای از خودم (قسمت پنجم)

شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۲، ۰۷:۲۶ ب.ظ

بسم الله الرحمان الرحیم

سلام



یادم رفت بگم دیروز در راه رفتن به چالوس دو مرد را با فصله ای چند کیلومتری سوار کردم - یکی از لذتهای من سوار کردن مسافر است چه در شهر و چه در راه!؟ -  هر دو شاغل بودند و عاقل، محبوب بودند و جذاب و مرد. یکی در سد سیاه بیشه سوار شد که شاغل همانجا بود و دیگری در سردر رستورانی که تعلقی به آن نداشت و برای دیدار دوستان به آنجا رفته بود.
دومی در مرزن آباد مرا ترک کرد و اولی کم مانده بود با من به سرای پدر همسر دوستمان
 که ذکرش رفت بیاید. مهربان بود و ساده مثل مداد سفید جعبه مداد رنگی خواهر زاده ام بلند و سالم.

به صبح واقعه بر میگردیم و القصه، به نزد خودروی راهوارم بازگشتم و پس از استارت سرش را به سمت غرب و البته تنکابن و جاده پر آوازه 2000 و 3000 کج کردم. با سرعتی مطبوع و میوزیکی زیبا از بچه های اینور آب و در حال رقص و پایکوبی و اسکولی بعد از حدود 60 کیلومتر طی طریق خود را به دوراهی 2000 و 3000 رساندم. نمیدانم چرا به چپ گردش کردم و راه 3000 را انتخاب کردم؟ شاید چون بلند تر بود! خلاصه رفتیم و رفتیم تا رسیدیم (من و خودرو) به خانواده ای سه نفره که همراهی می شدند توسط یک خانواده ی دونفره با یک پیکان سفید...


92/3/22


ادامه دارد 


شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۲، ۰۶:۲۶

  • مجید شفیعی

نظرات (۲)

  • احسان.عابدی
  • خب؟!
    سلام حداقل تا یه جایی سفرنامه رو می رساندید که دلمان برای ادامه اش تاپ تاپ نکند؛
    سفر همیشه با همسفرهای خوب زیباست، قطعا همسفران شما مثل خودتان خوب بودند که راه طولانی را انتخاب کردید.
    پاسخ:
    سلام
    خوش اومدید
    همسفرم در این سفر جز مرکبم نبود و مسافرانی که می بوییدمشان
    ساده بودند و صمیمی
    خدا قسمت مدام کند
    :)